در فيزيك شكاف هايى وجود
داشت و اگر كسى دورانديش نبود ممكن بود با خود بگويد: «خودشان حل
خواهند شد. كمى فرصت بدهيد همه چيز روبه راه خواهد شد.» اما هيچ چيز حل
شدنى نبود. بايستى كسى مثل اينشتين و انديشمندان آينده نگر همتايش ظهور
مى كردند تا ماجرا روشن شود.
•آيا منظورتان آن است كه
قياس با عصر حاضر موضوع اكتشافات مربوط به جهان شتابدار مطرح مى شود.
بله، امروز هم شكاف هايى وجود دارد. هنوز نمى دانيم كه ماده تاريك
چيست. نمى دانيم انرژى تاريك چيست، نمى دانيم پيش از بيگ بنگ (انفجار
بزرگ) چه اتفاقى افتاده است. نمى دانيم در مركز س ياهچاله چه حوادثى رخ
مى دهد. نمى دانيم چگونه مى توان گرانش را با مكانيك كوانتوم ادغام
كرد. نمى دانيم كهكشان ها چگونه تشكيل شدند. حوزه هاى بسيار مهمى تا به
امروز ناشناخته مانده اند. اما ماهيت علم همين است.
•و همين جور چيزها هستند
كه مى توانند الهاماتى از نوع اينشتين را برانگيزانند؟
اميدوارم. در واقع
منظورتان آن است كه كسى بيايد و تبيينى مثلاً براى ماده تاريك ارائه
دهد و به عنوان بخشى از لوازم آن نظريه ده چيز ديگر را نيز تبيين كند.
اين اتفاقى است كه در مورد نسبيت افتاده است. اينشتين گفت: «خب، اين هم
از سرعت نور» و از اين قبيل و ناگهان نسبيت عام تقديم اعتدالين عطارد
به دور خورشيد را تبيين كرد، انحراف نور ستارگان را تبيين كرد و خيلى
چيزهاى ديگر. او از ابتدا تصميم نداشت آنها را تبيين كند اما اين همان
چيزى است كه باعث مى شود اعتماد شما به نظريه نسبيت بيشتر شود. اگر از
ابتدا بخواهيد چيزى را تبيين كنيد، دودل خواهند شد كه نكند چيزى سرهم
كرده تا آن را توجيه كند... اينشتين نمى خواست اينها را تبيين كند و
همين قدرت شناخت به اعتماد فوق العاده اى منجر شد كه او در مسير درست
قرار گرفته و به طرز كار طبيعت عميقاً پى برده است.