آذر 1386 تهران
javadi_hossein@hotmail.com
amir_javadi4@yahoo.com
متن کامل
پی دی اف:
چکیده:
نگاه سنتی
به قدرت که حق را با قدرت برابر می داند، نگرشی کهنه و غیر واقعی نسبت به
هستی است. طبیعت خود به گونه ای حیرت انگیز، مرزهای اعمال قدرت را تعیین و
در مقابل تخطی از آن واکنش نشان می دهد. نگرش سنتی به قدرت، چهره ای زشت و
دهشتناک از قدرت را به نمایش می گذارد که بشریت در طول تاریخ از آن رنج و
درد فراوان برده است. کشفیات علمی قرن اخیر بخوبی نشان می دهد که طبیعت
چگونه مرزهای اعمال قدرت را تعیین کرده است.
انسان نیز
موجودی است که در دامان طبیعت و مطابق با قوانین طبیعی به حیات خود ادامه
می دهد. شناخت مرزهای غیر مجاز برای اعمال قدرت و رعایت آن راهگشای بهروزی
و آرامش بشریت است. رعایت این مرزها چهره ای زیبا از قدرت را نمایان می
سازد که شادی آفرین و آرامش بخش است. در این نوشته تلاش شده چهره ی زشت
نگرش سنتی به قدرت ترسیم گردد، آنگاه مرزهای غیر مجاز اعمال قدرت با توجه
به پدیده های طبیعی و اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد و سرانجام ویژگیهایی
از قدرت مطرح شده که سیمای زیبای آن را نشان می دهد. مهمترین نکته در این
نوشته، پرداخت حق تمدن به همه ی شهروندان است که برای اولین بار نویسنده ی
این متن آن را مطرح کرده است. به برداشت صاحب این قلم، تا زمانیکه حق تمدن
پرداخت نشود، تمام تلاشهای دمکراسی خواهانه و نهادینه کردن تساوی حقوق در
جامعه و مخالفتها با بروز جنگی تازه، راه به جایی نخواهد برد.
مقدمه:
نگاهی
گذرا به تاریخ مکتوب زندگی انسان، نشانگر این واقعیت تلخ و اندوهبار است که
بهروزی و آرامش بشر با رشد علمی و فناوری متناسب نیست. نمودار خوش بختی
انسان نسبت به قدرت وی در استیلای بر طبیعت، بطور نگران کننده ای نزولی
است. این نگرانی چنان عمیق و جدی است که نه تنها برخی از افراد عادی، بلکه
بسیاری از اندیشمندان را واداشته تا به نتایج مورد انتظار
از تمدن موجود، با دیده ی تردید بنگرند و تمامی تلاش و
جانفشانی چندهزار ساله ی آدمی را برای پیشرفت دانش، فناوری، هنر، ادبیات،
فلسفه و سایر مشخصه های تمدن حاضر در تأمین آرامش و امنیت خاطر انسان بی
فایده انگارند. در سیمای این تمدن فریبنده، نوعی تلاش های ستیزه چویانه
دیده می شود که همه ی ارکان زندگی انسان و حتی موجودیت وی را هدف قرار داده
است. اگر در آغاز، هدف انسان از تشکیل جامه و پیشرفت، از میان برداشتن
موانع بهروزی و آسایش و آرامش وی بوده باشد - قطعاً چنین بوده - نتیجه ی
این ستیزه جویی، بیگانگی انسان از خود و دور شدن وی از اهداف متعالی نخستین
است.
تمدن حاضر
در دو زمینه، آلودگی محیط زیست و تهدید اکو سیستم، امکانات طبیعی زندگی
انسان را با خطر جدی رو به رو کرده است. از طرف دیگر نگرش کهنه ی انسان به
قدرت و حقوق ناشی از قدرت، موجب تحقیر و نگرانی روز افزون بشریت شده است.
این نگرانی نیز زمینه ساز گرایش هرچه بیشتر به تولید ابزار قدرت فیزیکی و
روی آوردن به تزویر برای دست یابی به قدرت بیشتر شده است.
دو جنگ
جهانی اول و دوم و تولید تسلیحات کشتار جمعی و جنگهای منطقه ای در طول قرن
بیستم چنان با کشتارهای دهشناک غیرنظامیان
و تخریب محیط زیست همراه بوده است که وجدان بشریت، از رنج
آن هرگز آسوده نخواهد شد. در کنار آن، رشد گروه ها و سازمان های تبهکاری و
باندهای مافیایی مانند دولتهایی درون دولت مرکزی خودنمایی می کنند و هرچه
دولت مرکزی قوی تر باشد، سازمانهای تبهکاری و باندهای مافیایی درون آن
ورزیده تر و قدرتمندترند. از طرف دیگر رشد سرسام آور گروها و سازمانهای
تروریستی، قوی ترین حکومتها و حتی نظام
جهانی را با خطر جدی رو به رو کرده است. این وضعیت اسفناک، نارضایتی عمومی
را فراهم آورده و موجب ارائه ی برنامه ها و دکترین های مختلفی شده است.
برخی مدعی اند که با ایجاد یک نظم نوین و تک قطبی جهانی، خطر جنگ های جهانی
و منطقه ای کاهش می یابد و می تواند امنیت جهانی را تأمین کند. عده ای دیگر
وجود جهانی چند قطبی را راهگشا می دانند. این گونه دکترین ها، با تمایلات و
انگیزه های تسلط طلبانه مطرح می شود. در حالیکه دکترین هایی از این دست، در
بهترین شرایط با دو مشکل اساسی رو به رو است. یکی، تمایلات استقلال طلبانه
در بیرون قطب (یا قطبها) و دیگری رشد سازمانهای جاسوسی و ضد جاسوسی و
باندهای مافیایی در درون قطب (یا قطبها) که بارها در عمل ثابت شده است.
دسته دوم، دکترین هایی که گروهای روشنفکری و اندیشمندان آزاد اندیش مطرح می
کنند، گسترش دموکراسی، احترام به تساوی حقوق و مخالفت با جنگ در سطح جهان
است. این نگرش هرچند از نگرش جهان چند قطبی پیشرفته تر است، اما این دیدگاه
نیز با چند اشکال اساسی مواجه است.
نخست آنکه در بهترین شرایط، دموکراسی در درون و تسلط بر خارج، بسیاری از
اهداف جنگ طلبانه را با بهانه های مختلف توجیه می کند. دوم اینکه، تساوی
حقوق زمانی امکان پذیر است که افراد جامعه از یک حداقل امکانات مساوی
برخوردار باشند. اختلاف شدید طبقاتی و وجود قشرهای محروم جامعه، زمینه
مناسبی را فراهم می آورد تا گروها و سازمانهای مافیایی و تروریستی با اجیر
کردن یا تحمیق افراد محروم گسترش یابند. سوم، بودجه های کلان نظامی و تولید
انبوه ابزار تسلیحاتی، ایجاد قدرت نظامی می کند و اصولاً قدرت توسعه طلب
است و تلاشهای مخالف با جنگ را خنثی می کند.
به برداشت صاحب این قلم هر دو نگرش بالا بر اساس یک صورت مسئله نادرست مطرح
شده و در نتیجه به راه حل غلط و غیر عملی رسیده است. تعریف سنتی و فرسوده
از قدرت و ارتباط آن با حق، با تمدن حاضر ناسازگار است. این ناسازگاری موجب
سلب آرامش و امنیت انسان امروزی شده و همه ی افراد – با هر موقعیت سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی که دارند – مورد تحقیر و تهدید قرار دارند. از طرف دیگر
انبوه تولیدات علمی، فلسفی، ادبی و هنری، همراه با رشد فناوری و سرعت سرسام
آور انتقال اطلاعات، بسیاری از تابوهای پوسیده را در هم ریخته است. این
تغییرات، ذهنیت و هویت انسان امروزی را نسبت به گذشته دگرگون کرده و در پی
رسیدن به مطالبات جدیدی است که با تعریف سنتی قدرت و ارتباط آن با حق
سازگار نیست.
تعریف سنتی قدرت و حقوق ناشی از آن، اگر در گذشته زیبا به نظر می رسید و
مورد پذیرش بود، امروزه جذابیت خود را از دست داده و کریه و مشمئز کننده
شده است. قدرت بالنفسه نمی تواند ناپسند و زشت باشد، بلکه فریبنده است و در
صورت استفاده درست از آن، می تواند زیبا و زمینه ساز بهروزی و آسایش و
امنیت بشر گردد. در ادامه با ذکر نکاتی چند، تلاش می شود ویژگی هایی از
قدرت مورد بحث قرار گیرد تا ظاهر زشت و زیبای آن روشن شده و ضمن آسیب شناسی
قدرت، نگرشی از قدرت بیان شود که برای انسان امروزی زیبا و مورد پذیرش
باشد.
اما قبل از آن لازم است قدرت و منشأ آن تعریف شود.
بخش صفر –
نور خورشید دامنه وسیعی از طیف الکترومغناطیس را از خود ساطع
می کند. هر قسمت از این طیف خاصیتی دارد و کار ویژه ای انجام می دهد.
نخست
امواج مادون قرمز انرژی گرمایی را فراهم می کند.
بخش دیگری
از این طیف
امواج
نورانی
است که
امکان دیدن اشیاء را فراهم می کند. پس از آن امواج ماوراء
بنفش
قرار دارد.
این امواج برای حیات موجود بر روی کره خاکی تهدید آمیز است،
اما لایه ای از اکسیژن رقیق در سطوح بالای جو، بخش عمده ای از این امواج با طول موجهای بسیار خطرناک را جذب
و به ازون و امواج مادون قرمز تبدیل می
کند
که برای موجود زنده ضرری ندارد.
به
این ترتیب این لایه که به لایه ازون معروف است، مانند
یک صافی
طبیعی عمل کرده و تنها به بخش اندکی از امواج ماوراء بنفش اجازه رسیدن به سطح زمین می دهد. این بخش اندک عمدتاً
وظیفه نگهداشتن تعادل میکروارگانیسمی موجود در سطح زمین و هوای اطراف آن را
بر
عهده دارد.
پس از
امواج ماورا بنفش ، امواج یونیزه کننده ،
یعنی
اشعه ایکس و اشعه کیهانی
است
که بسیار پرقدرت بوده و کار اصلی آن یونیزه کردن اتم گازهای موجود در لایه
های فوقانی جو است.
این لایه های یونیزه شده چندین وظیفه بر
عهده دارند. اول از نفوذ بیشتر امواج یونیزه کننده، جلوگیری می کنند.
دوم
با باردار کردن ذرات معلق موجود در جو تحتانی و نزدیک به زمین،
باعث تجمع این ذرات و گرد آمدن آنها پیرامون یکدیگر و ساخت ذرات درشت تر و
در نهایت ته نشین شدن آنها می شود. به این ترتیب ذرات معلق نیز از هوا
گرفته می شود. البته لایه های یونیزه شده خواص دیگری هم دارند که توضیح
آنها در این بحث نمی گنجد.
در نهایت
مقدار کمی ازون نیز در جو تحتانی و نزدیک به سطح زمین بر اثر تابش اندک
پرتو ماورا بنفش خورشید و نیز بر اثر رعد و برق به
وجود می آید که باعث طراوت و تازگی هوا و ازبین رفتن بسیاری از آلاینده های
شیمیایی و کمک به از بین بردن میکروارگانیسم
های مضر می شود. بوی هوای پاک کوهستان و همچنین هوای پاکی که پس از هر رعد
و برق استنشاق می شود مربوط به همین مقدار اندک ازون در سطح زمین است.
هوای سالم هوایی است که میزان ذرات معلق آن از یک حد خاصی تجاوز نکرده و یک
سری ترکیبات شیمیایی آن مانند دی اکسید کربن
در
یک محدوده خاص باقی مانده و یک سری آلاینده های شیمیایی مانند مونوکسید
کربن و اکسیدهای نیتروژن و گوگرد ترجیحاً در آن ظاهر نشده و یا در حداقل مقدار مجاز قرار گیرد.
همچنین وجود برخی از میکروارگانیسم ها در هوا خطرناک بوده و افزایش برخی
دیگر از یک حد معین خطرناک است.
منشا
آلودگی هوا را می توان به سه دسته،
طبیعت،
حیوانات
و
انسان تقسیم کرد.
برخی از پدیده های طبیعی مانند سیلابها ، آتشفشانها، تغییر و تحولات لایه
های پوسته زمین گاه در مقیاس های بسیار بزرگی سبب آلودگی هوا می شود. بروز
آتشفشانها سبب بیرون ریختن مواد معلق و گازهای شیمیایی در مقیاس های بسیار
بالایی می شود.
حیوانات
در مقیاسهای کوچک بیشتر در حد آلودگی های میکروبیولوژیکی در آلوده کردن هوا
مؤثرند.
اما انسان در مقیاس وسیع ، به ویژه پس از انقلاب صنعتی و با راه اندازی
صنایع مختلف و استفاده از سوخت فسیلی، بشدت باعث آلودگی هوا شده و روز به
روز بر دامن این آلودگی ها می افزاید، بطوریکه امروزه در مورد هوا بارها
شاهد بحرانهایی در کشورهای مخنلف بوده ایم.
یکی
دیگر از آلودگیهای خطرناک محیط زیست، آلودگی هسته ای ناشی از مواد رادیو
اکتیو می باشد. این آلودگی ناشی از بکارگیری سلاحهای اتمی در جنگها و یا
ناشی از انجام آزمایشات اتمی و هسته ای
می
باشد.
تشعشعات خطرناک و خاکستر های اتمی ناشی از آزمایشات اتمی که تا شعاع صدها و
یا هزاران کیلومتر به اطراف پراکنده می شود، باعث بسیاری از بیماری ها می
گردد. هر چند هم اکنون برای منع آزمایشات اتمی از طرف مراجع صلاحیتدار جهان
تلاشهای گسترده ای انجام شده، اما عملا با نقض این قوانین توسط برخی از
کشورها،
محیط زیست بیش از پیش آلوده می شود.
یکی از
مسائل این است که با زباله های اتمی چه باید کرد؟ اشعه ای که از این مواد
ساطع می شود، فقط در زمان حاضر خطرناک نیست، بلکه ممکن است در تجدید نسل
نوع بشر آثار ویرانگری داشته باشد. یکی از روش های علمی دفع زباله های اتمی، قرار
دادن زباله در بسته هایی از سرب و بتن و فرستادن آنها به قعر اقیانوسها است
که خود آثار منفی بی شماری را به دنبال دارد.
4 – گیاه
چگونه از خود دفاع می کند؟
یکی از مواردی که همواره موجب تعجب و کنجکاوی مردم به ویژه چوپانان می شود،
این است که چرا گیاه خوارانی نظیر
گوسفند هنگام
تغزیه، جوانه های درخت و برگهای تازه را ترجیح می دهد و پس از این که
تعدادی از برگهای یک درخت را بلعید، به سراغ درخت دیگری می رود و گاهی حتی
برخی از درختان را نادیده می گیرد.
تحقیقات انجام شده در سال های اخیر نشان داد هنگامی که برگهای درختی توسط
حیوان بلعیده می شود، درخت نوعی مواد تولید می کند که موجب بد مزه شدن برگ
آن می شود. این مواد بد مزه باعث می شود که حیوان درخت را رها کرده و به
سراغ درخت دیگری برود. این روشی است که گیاه برای حفظ و بقای خود بکار می
برد. علاوه بر آن تحقیقات انجام شده روی گلها نشان می دهد که
گل نیز در مقابل آوای خوش، جلوه ی بهتری دارد. رشد و شکوفایی گل هنگامی که
آوای خوش و موزون در محیط پخش می شود، متفاوت از زمانی است که اصوات
ناهنجار و ناموزون پخش می شود.
5 -
گربه ای
که عصیان کرد
شخصی به
خانه ای جدید نقل مکان کرد. در زیر زمین خانه یک آب گرم کن قرار داشت و
آنجا را به محیط گرمی تبدیل کرده بود. قبل از سکونت در خانه جدید، یک سری
تعمیرات جزئی از جمله چفت و بست درب ها و تعویض شیشه های شکسته انجام داد.
هوا رو به سردی گذاشت و صاحب خانه بعضی از دریچه ها و پنجره هایی را که
برای تهویه هوا در تابستان باز بود، محکم بست. وی چنین تعریف کرد:" در یک
غروب پائیزی که سوز سرما آزار دهنده بود، وارد خانه شدم. گرمای ملایم محیط
خانه لذت بخش بود. خانم و بچه ها سر حال و مشغول انجام امور عادی بودند.
صدای بلند گربه ای کمی غیر عادی به نظر
می رسید. وارد اتاق خواب مشرف به حیاط شدم و روی تخت دراز کشیدم. داد و
فریاد گربه هر لحظه بیشتر می شد. چشمهایم را بستم تا دقایقی بخوابم. اما
صدای آزار دهنده گربه که حالت ناله نیز از آن احساس می شد، مانع خواب شد.
گربه دائماً از روی دیوار و حیاط و بالکن در حرکت بود.
دقایقی بدین منوال گذشت. گربه آرام نبود و دیگر نمی توانستم صدای آزار
دهنده اش را تحمل کنم. به بالکن رفتم و به گربه خیره شدم. گربه نیز به من
خیره شد و همچنان سر و صدا می کرد. به طرف گربه که روی دیوار بود، هجوم
بردم. گربه کنار کشید و به بام خانه ی همسایه فرار کرد. آسوده شدم و به
اتاق برگشتم. گربه هم برگشت و در مقابل شیشه اتاق ایستاد و خیره به من نگاه
کرد و بطور غیر عادی داد و فریاد می کرد. دیگر خسته شده بودم و نسبت به سر
و صدای گربه بی تفاوت شدم و چشمهایم را بستم.
بین خواب و بیداری بودم که با صدای برخورد چیزی با شیشه اتاقم، همراه با
صدای خشم آلود گربه از جا پریدم. نگاهم را بطرف گربه چرخاندم، همزمان گربه
خود را به شیشه زد و چنان رفتار می کرد که گویی می خواهد از شیشه بگذرد و
وارد اتاق شود. احساس خشم همراه با ترس تمام وجود را فراگرفت. در یک لحظه
خشم بر ترس غلبه کرد و با خود گفتم"کاش تفنگی داشتم." اما تفنگ نداشتم، ولی
در زیر زمین تعدادی میله آهنی و چوبی داشتم. از اتاق بطرف بالکن که گربه در
آنجا موضع گرفته بود، رفتم. اینبار گربه فرار نکرد، خیره به من نگاه می
کرد. حس کردم می خواهد حمله کند. اگر بطرف صورتم حمله می کرد، چه می
توانستم بکنم؟ در اینجا بود که به مخترع تفنگ که نمی دانم چه کسی بوده است،
درود فرستادم. همانطور که نگاهم روی گربه بود، با احتیاط بطرف حیاط رفتم تا
از زیر زمین یک میله آهنی بردارم و به گربه حمله کنم. گربه فاصله اش را از
من کم و کمتر می کرد و نگاه خشم آلود و صدای نعره اش مرا می ترساند. درب
زیر زمین را باز کردم که وارد شوم، اما گربه زودتر از من وارد شد.
احساس کردم که از من نمی ترسد و این بیشتر آزارم می داد. گربه بطرف آب گرم
کن و من بسویی رفتم که میله آهنی را بردارم. صدای گربه قطع شد. میله آهنی
را برداشتم و دنبال گربه می گشتم. نه صدایی از گربه شنیده می شد و نه دیده
می شد.
بهر طرف که نگاه می کردم، گربه را نمی دیدم. کارتن کنار آب گرم کن را کنار
زدم، نگاهم با نگاه گربه تلاقی کرد. میله آهنی را بالا بردم که به سرش
بکوبم. نگاه ملتمسانه ای داشت، اما فرار نگرد. ناگهان صدای ضعیفی به گوشم
رسید، صدایی که تمام وجودم را به لرزه در آورد. لرزش بدنم از روی ترس نبود،
از احساس بدی بود که نسبت به نادانی و رفتار نامناسب خود با گربه پیدا کرده
بودم. بهت زده شده بودم. خشکم زده بود و دستم که میله را نگاه داشته بود،
بی حرکت مانده بود. منظره ی عجیبی در مقابل چشمانم بود. دو بچه گربه، پستان
مادر را می مکیدند و گربه آرام بود و به من نگاه می کرد. بیش از ده ها کتاب
مفاهیم عمیق در این منظره وجود داشت.
دستم را پائین آوردم و میله را رها کردم. از برخورد میله با زمین صدایی
بلند شد، صدایی که برای گربه و بچه گربه ها معنایی متفاوت داشت و عکس العمل
متفاوتی نیز نشان دادند. بچه گربه ها پستان مادر را رها کرده و نگاه خود را
بطرف میله انداختند و پا به فرار گذاشتند. اما گربه راحت تر دراز کشید و با
صدای مئویی که در آورد، بچه هایش را از فرار بر حذر داشت. بچه گربه ها بطرف
مادر بر گشتند. لحظاتی نمی دانستم چه باید بکنم. اما احساس زیبایی داشتم.
با خود می اندیشدم که کاش شاعری توانا بودم و زیباترین شعر را می سرودم.
کاش آهنگ سازی ماهر بودم و بهترین سمفونی را می ساختم. کاش نقاش بزرگی بوم
و ارزشمندترین تصویر را می کشیدم.
اما همه ی این افکار بیهوده بود، چون شاعر، آهنگ ساز و نقاش نبودم. در یک
آن فکری به ذهنم خطور کرد که از هر شعر، آهنگ و نقشی زیباتر و ارزنده تر
بود. با خود اندیشیدم که :" کاش به انسان بودن خود باور و اعتماد داشتم و
قبل از آنکه بخواهم اقدامی بر علیه گربه انجام دهم، می اندیشیدم که دلیل
این رفتار گربه چیست و من چه باید بکنم که انسان بودن خود را زیر سئوال
نبرم".
6 – کودکی
که یتیم شد
دوست خوبی
داشتم که مدتی از وی بی خبر بودم. سرزده به دفتر کارم آمد. روی مبل لم داد
و آب خوردن خواست. چهره ای خسته داشت. آب را نوشید و لیوان آن را که روی
میز گذاشت و گفت:"خسته ام". به چشمانش نگاه کردم و لبخند معنی داری زدم.
گفت:" تعجب نکن، در این دو ساله که از مرگ فرشاد می گذرد، خیلی چیزها یاد
گرفته ام و احساس نگرانی و خستگی می کنم". فرشاد شوهر خواهرش بود که در یک
تصادف رانندگی کشته شد و هنگام مرگ سی و هشت سال داشت. از آن زمان قسمتی از
بار عاطفی خواهر و دو فرزند وی به دوش دوستم افتاده بود.
گفتم:"
خیلی کم از تو در باره ی خستگی ات شنیده ام، چطور شده که می نالی؟" گفت:
"خانواده ی خواهرم مشکل مالی ندارد، از زمانی که فرشاد فوت کرده، همه ی
اعضای فامیل در رفتار و گفتار با آنها مراقبند که مبادا فرزندان خواهرم
احساس یتمی و کمبود کنند". گفتم:" می دانم، از تو و فامیلت هم غیر از این
انتظار نمی
رفت، حالا چه شده که می نالی؟"
خود را روی مبل جمع و جور کرد و گفت:" وقتی فرشاد فوت کرد، رفتم کتابی در
مورد خاطرات افرادی که یتیم بزرگ شده اند، بخرم. هرچه گشتم چیزی نیافتم. با
چند مشاور خانواده صحبت کردم و راهنمایی گرفتم و از دوستانی که می دانستم
یتیم بزرگ شده اند، خواستم خاطرات خود را بگویند تا بدانم از چه چیزی رنج
برده اند. تقریباً دانش خوبی در زمینه رفتار با کودکان یتیم فراگرفتم و با
همه ی اعضای فامیل به اشتراک گذاشتم. همه سعی می کردند از این دانش گرانبها
بهره ببرند و کاری نکنند که فرزندان خواهرم احساس کمبود کنند:" گفتم:"
تقریباً اینها را هم می دانم، حالا بگو مشکل کجاست؟"
گفت:"
دیروز فهمیدم که تمام کوشش و دانش و رعایت ما در برخورد با کودکان یتیم
کافی نیست". نگرانی خود را نتوانستم مخفی کنم، گفتم:" اصل موضوع را بگو".
گفت:" دیشب سر راه به خانه خواهرم رفتم. احساس کردم گریسته است. علت را
جویا شدم. نخست امتناع می کرد و سرانجام با اسرار من تعریف کرد که امروز با
اتومبیل خودش بچه ها را به پارک برده بود. ساندویچ و بستنی و هر چه که می
خواستند، برای آنها خریده بود. به بچه ها خیلی خوش گذشته بود. در پارک بچه
ها با کودکان هم سن و سال خود بازی می کردند و صدای شادی و قهقه آنها مرا
به وجد آورده بود. بچه ها سرگرم بازی و شیطنت بچه گانه خود بودند که ناگهان
دختر بچه ای 5 یا 6 ساله پیش آمد و خطاب به یکی از بچه ها گفت:"محسن بابا
صدات میکنه" بچه ای که محسن خطاب شده بود، خدا حاظی
کرد و رفت. طوری که خواهرم تعریف می کرد جمله"بابا صدات می کنه" بچه هایم
را به فکر برد و از آن لحظه به بعد حوصله بازی کردن نداشتند و غمگین بودند
و من احساس کمبود را بخوبی در وجودشان حس کردم و بر این کمبود اشک ریختم".
سخن که به اینجا رسید گفتم:"در زندگی همه چیز برای همه مهیا نیست و هرکسی
کمبودی دارد. شرایطی که توصیف کردی، پارک، ساندویچ و اینکه با اتومبیل شخصی
هم به پارک رفته بودند، برای هر کودکی حالت آرمانی دارد و تنها اینکه با
شنیدن کلمه بابا بچه ها غمگین شده اند چیز زیاد ناراحت کننده ای نیست،
کودکان یتیمی را در نظر بگیر که مشکلات مالی خانواده و ..." حرف مرا قطع
کرد و این شعر سعدی را خواند:
|
من از بینوایی نی ام روی زرد |
غم بینوایان رخم زرد کرد |
اینکه کودکی یتیم می شود، چیز تازه ای نیست، اما مهم این است یتیمانی که
علاه بر کمبودهای ناشی از فقدان پدر، مادر یا هر دو رنج می برند، مشکلات
مالی و تحقیر و هزاران مشکل دیگر چه می شود؟" قطرات اشک درون چشمانش حلقه
زد و ادامه داد:"جنگها، کشت و کشتارها و هزاران رفتار خشونت بار انسان بر
علیه خودش و مهمتر از همه کشتار حیرت انگیز غیر نظامیان که از قرن بیستم به
این طرف سیر نجومی دارد، چگونه قابل توجیه است؟ فامیل ما بیش از سی نفر است
و با صفا و صمیمیت با هم زندگی می کنیم. از نظر مالی هم امکانات خوبی داریم
و تا به حال حتی یک مورد اختلاف مالی و برخورد شدید با یکدیگر نداشته ایم،
با وجود این نمی توانیم کمبود یتیمی دو کودک را بطور کامل پوشش دهیم. وای
به آنانکه...."
بخش دو -
نظم
جهانی یا برنامه ی پنهان جهانی
کشفیات علمی و پیشرفت فناوری قرن بیستم، به ویژه در الکترونیک و انتقال
اطلاعات، افق های جدیدی را در مقابل انسان گشوده است که در آغاز قرن بیستم،
حتی برای اندیشمندان نیز قابل تصور نبود. از این رو انسان امروزی بهیچ وجه
با گذشته قابل قیاس نیست. ذهنیت متحول شده ی انسان موجب ایجاد یک سری
تغییرات اصولی و کلی در زمینه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شده است
که رابطه ی بین حکومتها و مردم را نیز شدیداً تحت تأثیر قرار داده است.
بتدریج اراده های جمعی جایگزین اراده های فردی شده و خواست افراد قدرتمند و
حاکمان نیز جای خود را به خط مشی ها و برنامه های اقتصادی و سیاسی احزاب و
گروه ها داده است. موفقیت و شکست دولتها نیز تابع کارایی یا ضعف برنامه ها
و نحوه ی اجرای آنها است. بنابراین امروزه خط مشی ها و برنامه ها، مسیر
حرکت جامعه و سرنوشت مردم را رقم می زنند و دولتها نیز با نقاب برنامه ها ظاهر
می شوند.
مهمترین
مسئله ای که در برنامه دولتهای امروزی قابل مشاهده است، این است که برنامه
ی ارائه شده از طرف هر دولتی، گذشته از توجه به امکانات داخلی، تحت تاثیر
برنامه های سایر دولتها تدوین و اجرا می شود. سمت گیری برنامه ی یک دولت به
بخشی خاص مثلاً کشاورزی یا نظامی موجب می شود سایر دولتها متناسب با آن برنامه ریزی کنند.
افزایش یا کاهش بودجه نظامی یک کشور، دیدگاه بودجه نویسی دولتهای همسایه را
– به ویژه اگر رابطه ی خصمانه داشته باشند – تغییر می دهد. بنابراین قاعده
ی کلی برنامه ریزی دولتها تحت تأثیر یک سری قوانین نانوشته ی جهانی است که
مشخص کننده محدودیت های تحمیلی به دولتها است و همین محدودیت ها مسیر حرکت
جامعه را تعیین و سرنوشت شهروندان را رقم می زند.
دولتها مانند نوازندگانی هستند که از پیش مشق آهنگی که باید بنوازند، نوشته
شده است. مهارت دولتها در نحوه ی نواختن و سازی که انتخاب می کنند بی تأثیر
نیست، اما در انتخاب و تغییر مشق آهنگ، اختیار چندانی ندارند.
تمام نلاشهای اندایشمندان، مصلحین بزرگ و مکاتب مختلف سیاسی، اجتماعی و
اخلاقی و حتی ادیان و اعتقادات مذهبی در این جهت بوده که قواعد کلی حاکم بر
جامعه انسانی را تغییر دهند. به عبارت دیگر تا مشق آهنگ جهانی تغییر نکند،
آهنگ جدیدی نخواهیم شنید. از طرف دیگر
مجموعه ی
تمام برنامه های دولتها نیز به نوبه ی خود، تابع و تحت تاثیر یک سری قوانین
حاکم بر نظام
هستی و کنش بین اجزای آن است. امروزه تإثیر متقابل
رویدادها در برنامه ریزی دولت ها از چنان اهمیتی برخوردار است که وقوع یک
رویداد(مثلاً بروز یکنوع بیماری یا خشک سالی) در یک کشور آفریقایی، برنامه
های دولتهای اروپائی و آسیایی را تحت تاثیر قرار می دهد. این تأثیرات به
قدری مهم و اساسی است که می توان ادعا کرد، یک برنامه کلی و نانوشته و
پنهان و در عین حال پویا در سطح جهان وجود دارد و همه ی دولتها – خواه و
ناخواه – برنامه ی خود را متناسب با این برنامه ی جهانی تدوین و اجرا می
کنند. لذا موفقیت یا شکست برنامه ی هر دولتی تابع میزان هماهنگی آن با
برنامه ی پنهان جهانی است.
نظام جهانی یا
برنامه ی
پنهان جهانی
پدیده ای تازه یا نوعی اختراع نیست، بلکه همواره در طول تاریخ وجود داشته و
پیشرفت علمی و فناوری تنها قانونمند بودن و اهمیت توجه به آن را مشخص کرده
است. پویایی آن نیز ناشی از کنش متقابل بین اجزای تشکیل دهنده ی آن است. تا
جایی که به تاریخ انسان و ماهیت انسان مربوط می شود، انسان موجودی اجتماعی
است و تشکیل جوامع مختلف تابع نظام جهانی است و حکومتها مدعی حفظ و پایداری
جوامع و تبعیت از نظام جهانی هستند. موفقیت های مقطعی حکومتها در حفظ
جوامع، این تصور را القاء می کرده که چنین حکومتی بهترین نوع حکومت یا روش
پایداری جوامع و در نهایت یاری دهنده اعضای جامعه برای رفع نیاز آنها است.
رشد برخی از حکومتها موجب پیدایش امپراطوری ها می شده و این رشد و گسترش
مقطعی و موقتی، انگیزه های جاه طلبانه ی برخی از اعضای جوامع و سردمداران
حکومت را تحریک می کرده یا آنها را به سوی خود فریبی سوق می داده و چنین
تصور و القاء می کردند که نظم واقعی و آرمانی همان نظام آنها است و شروع به
بسط و گسترش حوزه تحت تسلط خود می کردند تا تمام جهان را تسخیر کرده و بر
آن مسلط شوند.
اما امپراطوری ها نیز با دو مشکل اساسی مواجه می شدند که سرانجام به
فروپاشی آنها می انجامید. یکی مشکل درونی که ناشی از نارضایتی اقشاری از
جوامع بود و دیگری بیرونی که در برخورد با سایر جوامع که ناتوانی آن را
برای تسلط بر کل جهان نشان می داد. این مشکلات موجب فرسایش و در نهایت
فروپاشی امپراطوری ها می شد. همین برخوردها و جدال بین اقشار جامعه و یا
بین حکومتها، عامل پویایی نظام سیاسی حاکم بر جهان است تا به سوی نظم جهانی
حرکت کند و برنامه های خود را دائماً تغییر دهد تا به برنامه پنهان جهانی
نزدیکتر شود.
بخش قابل توجهی از تلاش اندیشمندان، اقتصاد دانان، حقوقدانان و فلاسفه در
جهت کشف قوائد و قوانین حاکم بر روند سیر تکامل تاریخ بوده است تا به این
نکته اساسی پی ببرند که نتیجه همه تلاشها و درگیری ها سرانجام به چه می
انجامد و انسان چه جامعه ای را بنیاد خواهد نهاد که فارغ از جنگ و ستیز
باشد و بدون ظلم و اختلافات شدید طبقاتی، انسان احساس بهروزی و آرامش کند.
در این زمینه برخی مکاتب غیر مذهبی و گاهاً ضد مذهبی نیز شکل گرفته است و
طرفداران این مکاتب تلاش زیادی کردند تا مکتب خود را در عمل پیاده سازی و
اجرا کنند.
مستقل از عملکرد مکاتب مختلف و نقاط قوت و ضعف آنها از نظر تئوری و عملی،
این تلاشهای نظری و عملی و جنبش های آزادی خواهانه و انقلابات اجتماعی،
سیاسی و صنعتی نشان می دهد که جامعه بشری – حداقل اکثریت مردم – بدنبال
تدوین و اجرای برنامه ای هستند که در صورت اجرا، انسان احساس بهروزی و
آرامش و امنیت کند. و این برنامه، همان برنامه ی پنهان جهانی است که در
بالا مطرح شد.
بخش سه -
ویژگی های برنامه ی پنهان جهانی
ما بطور دلخواه می توانیم هر تصوری در مورد انسان، رابطه ی انسان با محیط
یا حکومت و رابطه ی حکومت با مردم یا روابط بین حکومتها در سطح جهان داشته
باشیم. همچنین با چنین تصوری می توانیم هر برنامه ای را عملی تصور کرده و
تلاش کنیم برنامه خود را به اجرا در آوریم. اما جهان مستقل از تصورات ما
طبق برنامه ای خاص که در ذات آن تعبیه شده است، روابط بین اجزای خود را
قانونمند حفظ می کند. هر عنصر خاصی در برنامه ی پنهان جهانی، نقش خود را
طبق قوانین خاصی ایفا می کند و متناسب با کنش سایر عناصر، واکنش نشان می
دهد. در بخش یک تحت عنوان کنشها، نشان داده شد که:
1 – زمین
مستقل از انسان:
پدیده های طبیعی مستقل از انسان و ذهنیت وی، مبتنی بر یک سری قوانین طبیعی
روی می دهند. طبیعت نیازمند انسان نیست و مستقل از موجودیت انسان می تواند
ادامه داشته باشد. انسان نیازمند طبیعت است و بدون طبیعت وجود نخواهد داشت.
بنابراین شناخت قوانین طبیعی و رعایت آنها، لازمه ی تداوم حیات آدمی است.
عدم رعایت قوانین طبیعی، موجودیت انسان را با خطر جدی رو به رو می کند.
زمین به عنوان تنها زیستگاه انسان، همانند انسان پدیده ای منحصر بفرد یا
حداقل نادر در کل کائنات است. پاسداشت حرمت زمین، یعنی اجتناب از اعمالی که
موجب تخریب آن می شود، احترام به حق حیات انسان محسوب می شود و امری لازم
است. هر برنامه ای که حرمت زمین را نادیده بگیرد، با برنامه ی پنهان جهانی
در تعارض است و محکوم به شکست می باشد.
2 –
نگاهداری و توزیع صحیح آب:
ارزش و اهمیت آب در زندگی انسان از آغاز حیات انسان شناخته شده بود حتی در
بسیاری از اعتقادات مذهبی به آب به عنوان یک عنصر مقدس می نگریستند. بهمین
دلیل آلوده سازی آب امری مضموم و گناه محسوب می شد. در هر منطقه ای که دست
رسی به آب آشامیدنی مشکلتر بود، آب در آنجا ارزش و اهمیت بیشتری داشت. اما
امروزه به دلیل رشد فناوری دست رسی به آب آشامیدنی در بسیاری از مناطق زمین
آسان شده و توجه به اهمیت حفظ منابع آبی کاهش یافته است. از طرف دیگر آلوده
کردن آب مشکل دیگری است که باید بطور جدی مورد توجه قرار گیرد. هر برنامه
ای که به نگاهداری از منابع آبی و توزیع درست آب کم توجه باشد، با برنامه ی
پنهان جهانی ناسازگار است و راه به جایی نخواهد برد.
3 – هوا،
مؤلفه ای جدید در برنامه ریزی
تا قرون اخیر انسان حتی نمی دانست هوا در واقع چیست و تا دهه های اخیر در
برنامه ریزی جایگاهی نداشت و هیچ هزینه ای بر بودجه دولتها تحمیل نمی کرد.
اما در چند دهه ی گذشته بر اثر مشکلات و بیماری های ناشی از آلودگی هوا،
امروزه بخش مهمی از اخبار و اختارهای پزشکی به آلودگی هوا اختصاص یافته
است. این امر نشان می دهد که برنامه ی پنهان جهانی مستقل از اندیشه ها و
تصورات و تلاش های ما وجود دارد و هرگاه میزان یکی از مؤلفه های آن از حد
خاصی عبور کند، نارسایی برنامه ها نمایان می شود یا لزوم توجه به آن مؤلفه
در برنامه ریزی ها خودنمایی می کند.
4 –
اعتراض و دفاع حق طبیعی موجودات
برنامه ی پنهان جهانی بگونه ای اجرا می شود که هرگاه مؤلفه یا جزئی از آن
مورد تهدید قرار گیرد و نظم جهانی را مختل کند، در مقام دفاع، واکنش نشان
می دهد. چنین دفاعی حق طبیعی همه ی موجودات است. در گیاهان دفاع از طریق
تولید سم انجام می شود. در حیوانات نیز هر حیوانی متناسب با توانش، از حیات
خود دفاع می کند. یکی می گریزد و دیگری با چنگ و دندان به مقابله با عامل
تهدید کننده می پردازد.
اما در مورد انسان روش یگانه ای برای دفاع وجود ندارد. علاوه بر آن انسان
موجودی متفکر، تولید کننده و مبتکر است. افکار انسان در مقام دفاع می تواند
سازنده یا مخرب باشد. افکار سازنده به گونه ای می اندیشد که جهت حرکت جامعه
را به سوی تبعیت از برنامه ی پنهان جهانی سوق دهد. اندیشمندانی که برنامه
ها را به نقد می کشند، یا به توانایی های ذاتی و بالقوه ی اعضای جامعه توجه
می کنند و عوامل تهدید کننده را معرفی و راهکارهای برطرف کردن آنها را نشان
می دهند، از سازندگان جامعه محسوب می شوند. ابتکارات و تولیدات سازندگان
جامعه موجب پیشرفت تمدن و بهروزی بشریت است. اما متإسفانه این گروه معمولاً
مورد بی مهری قرار می گیرند و با مخاطرات بسیاری رو به رو می شوند. با وجود
این پایداری و انسجام جامعه مرهون تلاش اینان است.
افکار مخرب به گونه ای رفتار می کند که جهت حرکت جامعه را از برنامه ی
پنهان جهانی دور می کند. گروه های تبهکاری و باندهای مافیایی، حتی اگر ظاهری
موجه و قانونی داشته باشند، یا جنگ افروزان و متجاوزان
به حقوق دیگران، ولو آنکه از آنها به عنوان قهرمان یاد شود، جهت حرکت جامعه
را از راستای برنامه ی پنهان جهانی منحرف می کنند. ابتکارات و تولیدات
اینان مخرب است و تمدن بشری را تهدید می کند. در دهه های اخیر بخش کوچکی از
این گروه رشد سرسام آوری داشته و به ترور روی آورده است. تروریسم، به هر
شکلی و در هر مقیاسی که عمل کند، موجب انحراف بیشتر جامعه از راستای برنامه
ی پنهان جهانی می شود. زیرا تروریسم در بخش تاریک افکار عمومی زندگی می کند
و به جای برنامه های نادرست، به اشباحی که نقش اجرایی در برنامه دارند حمله
می کند و ظاهر برنامه ها را مورد هدف حمله ی خود قرار می دهد و موجب تداوم
بیشتر برنامه های نادرست و انحراف بیشتر آنها از راستای برنامه ی پنهان
جهانی می شود.
همانگونه که ملکولهای آب یا بوته ی گل در مقابل آهنگهای موزون و اصوات
ناهنجار، واکنش متفاوتی دارند، روح لطیف و ظریف جامعه نیز در مقابل رفتار
سازندگان و تخریب کنندگان واکنش متفاوتی دارند. حتی اگر بخشی از افکار
عمومی در ظاهر
از گروه های
تخریب کننده(مثلاً تروریسم یا جنگ طلبان) اظهار رضایت کند، در باطن صدمات
ناشی از آن را حس کرده و نسبت به آثار زیانبار آن معترف است. هرگونه
سازوکار یا رفتار مخفیانه که از آشکار شدن در مقابل افکار عمومی وحشت داشته
باشد، در گروه مخرب قرار می گیرد و از پیشرفت تمدن ممانعت می کند. زیرا
اعمال و رفتار مخفیانه موجودیت جامعه را به خطر می اندازد، ولی به دلیل
مخفی بودن، حق نقد، اعتراض و دفاع جامعه را از آن سلب می کند و با برنامه ی
پنهان جهانی در تعارض اساسی است.
5 –
کاربری زمین و حق مسکن
با پیشرفت صنعتی و گسترش شهر نشینی، کاربری زمین نیز به عنوان یک مؤلفه ی
مهم و تاثیر گذار در برنامه مورد توجه قرار گرفت. هرچند در ظاهر تعیین
کاربری زمین از وظایف
و اختیارات شهرداری ها، فرمانداری ها و بخشداری ها است، اما به دلیل اهمیت
اقتصادی و موقعیت های سیاسی، تعیین کاربری زمین تحت نفوذ صاحبان قدرت سیاسی
و مافیای اقتصادی انجام می شود. بنابراین زمین و مسکن را نمی توان یک کالای
صرفاً تجاری محسوب کرد و بیشتر جنبه سیاسی دارد.
از طرف
دیگر رشد جمعیت شهرها و لزوم توجه به منابع طبیعی، کاربری زمین پدیده ای
جدید و ناشی از پیشرفت تمدن جهانی است. امکانات ناشی از پیشرفت تمدن نیز به
یک میزان مورد استفاده ی همه ی افراد جامعه قرار نمی گیرد. وابستگی به قدرت
های سیاسی و تأثیر انکار ناپذیر نفوذ تراست های اقتصادی در روند توزیع قدرت
سیاسی و تفویض امتیازات اقتصادی به مافیای اقتصادی و تراست ها مانع از
برخورداری یکسان همه ی اعضای جامعه از امکانات ناشی از پیشرفت تمدن می شود.
این امر
موجب شکاف شدید طبقاتی می شود و در نتیجه عده ای به ثروت های نجومی می رسند
و برخی دیگر حتی از ابتدایی ترین امکانات برای رفع نیاز اولیه خود، از جمله
مسکن محروم می شوند. عده ای در کاخ های افسانه ای زندگی می کنند و برخی
دیگر نه تنها امکان ساختن کوخی را ندارند و حتی اگر امکانات ناچیزی هم
داشته باشند، به دلیل وجود قوانین و آئین نامه های کاربری زمین اجازه ساختن
کوخ را هم ندارند.
داستان
گربه عصیان زده(بخش یک) را بیاد آورید. مالکیت یا اجازه ی استفاده از خانه
ای تغییر کرد و ساکن جدید خانه برای آسایش بیشتر خود و اعضای خانواده اش،
یکسری اقدامات انجام داد. در نتیجه مادری از دیدن، مراقبت و تغذیه فرزندانش
محروم شد. هر روز در سطح جهان تغییرات سیاسی انجام می شود و قدرت سیاسی از
گروهی به گروه دیگر منتقل می شود. گروه جدید با برنامه های جدیدی به قدرت
می رسد و تغییراتی را انجام می دهد و حتی نسبت به بخشی از جامعه یا خارج
موضع تهاجمی می گیرد و عده ی زیادی بی خانمان می شوند. یا قراردادهای منطقه
ای و جهانی جدیدی منعقد می گردد و توزیع امکانات را دگرگون می سازد و عده
ای از برخورداری از ابتدایی ترین امکانات مانند مسکن محروم می شوند.
در حالیکه
از نظر برنامه پنهان جهانی، مسکن حق اولیه هر انسانی که مستقل از
موقعیت سیاسی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی باید از آن برخوردار باشد. هر
برنامه ای که حتی یک نفر را در سطح جهان از چنین حقی محروم کند، با برنامه
پنهان جهانی هماهنگ نیست و از پیش محکوم به شکست است.
6
- و اما انسان...
شاید
برداشتی که در این قمست آمده ناشی از خودخواهی متأثر از نگرشی نادرست در
مورد انسان باشد که برای آدمی جایگاهی ویژه در نظام
آفرینش و عرصه ی هستی قائل است. شاید هم مبتنی بر یکسری قوانین نهادینه شده
در نهاد طبیعت باشد. نمی دانم. اما هرچه هست این