English

Contact us

نظر دهید

تماس با ما

فارسی

Welcome to CPH Theory Siteبه سایت نظریه سی پی اچ خوش آمدید

 

 

نظریه سی پی اچ بر اساس تعمیم سرعت نور از انرژی به ماده بنا شده است.

اخبار

آرشیو مقالات

 

سی پی اچ در ژورنالها

   

 

علم، هنر،اطلاع رساني تحقيق اجمالي

 

 

 


 مقدمه 
 امروز به طور مكرر ،همه جا سخن از اطلاعات ،انقلاب اطلاعاتي،اقتصاد اطلاعاتي و انقلاب الكترونيك ميرود.براستي اطلاعات چيست كه ورودش چنين باعث تغييرات شگرفي در جهان گرديده است و ماهيت همه چيز، حتي تفكرات بشري را متحول نموده است؟طبق تعريف دانشمندان علوم اجتماعي ،بشر تا كنون سه انقلاب را پشت سر گذاشته است. 
 اول: انقلاب كشاورزي كه انسان اوليه با ساخت ابزار و ادوات ساده كشاورزي به سراغ طبيعت رفته و خود را از آن بهره مند ساخت و آدمي با طبيعت و زمين وآب وحيوان به عنوان عامل كاررابطه برقرار كرد. پيامدهاي ورود به انقلاب كشاورزي براي آدمي يكجا نشيني وگريز از بيابانگردي را به ارمغان آوردوباعث بوجود آوردن فرهنگ و تمدني گرديد كه در دوره بيابانگردي، خبري ازآن نبود.
 دوم:انقلاب صنعتي كه با اختراع ماشين در قرن هيجدهم آغاز شد.ورود ماشين، به آدمي فرصت بيشتري براي رفع نيازهاي ديگر زندگي را ميداد واو ديگرمجبورنبودساعات زيادي از وقت خود را صرف امور تكراري وخسته كننده نمايد.نمودهاي عصر انقلاب صنعتي افزايش توليد كالا ،بازدهي بيشتر توليد ،تجارت بين الملل و اقتصاد پولي در مقياس گسترده تري مي باشد.
 سوم: انقلاب الكترونيك كه تحول آغازين آن بر اساس ساخت نيمه هاديها ميباشدكامپيوترهاوماشين هاي هوشمند و به تبع آن شبكه هاي كامپيوتري جهاني(اينترنت) نماد اين عصردر زمينه هاي اطلاعاتي ميباشد.در اين دوره اين اطلاعات است كه بين افراد ردوبدل ميشود وبر خلاف دوره هاي گذشته كه مفاهيمي چون اعتبار وتوليد ومحصولات به اشكال مختلف گرداننده امور اقتصادي بود، با شكل گيري فرآيندهاي اطلاعاتي واطلاع رساني كاملا دگرگون گرديده شكل تازه تري به خود گرفته است و در قالب سيستمهاي خبره وهوشمند خود را نشان داده است. انقلاب الكترونيك مفهوم زمان ومكان را نيز دگرگون نموده است به گونه اي كه براي ايجاد ارتباط ،محدوديتهاي زماني ومكاني كاملا بي معني گرديده، بنابراين بيشتر امكانات موجود، صرف چگونگي ارتقاء كيفيت فرآيندهاي اطلاعات واطلاع رساني و شيوه هاي اطلاع رساني ميگردد.بر اين اساس فرآيند اطلاعات واطلاع رساني ميتواند داراي دو وجه متمايز سخت افزاري(تجهيزات فيزيكي و تكنولوژي برقراري ارتباط) و نرم افزاري(ايجاد زمينه هائي براي انتقال محتواي پيامهاي اطلاعاتي) باشد.وجوه برشمرده در بالا خود ارتباط تنگاتنگي با علم وهنر دارد.در اين مقاله سعي بر اين شده دو عامل مهم علم وهنر،درفرآيندهاي اطلاعات واطلاع رساني به طور اجمالي مورد بررسي قرار گيرد.
 
 مختصري در خصوص علم وهنر 
 
 ميدانيم كه تمام هستي همواره در تغير وتكاپو و حركت دائم است.انسان كه شناسنده واقعيت است، همواره در تحول است و محيط كه موضوع شناخت بشر است، هر لحظه دگرگون ميشود.بنابراين حال كه فاعل شناخت (انسان)و موضوع شناخت (محيط)هر دو در تغييرند، ناچار رابطه اين دو نيز كه شناخت باشد،به يك حال نمي ماند ودر نتيجه حقيقت كه هدف شناخت است نمي تواند ثابت ومعين باشد. همچنان كه هستي جاودانه در كار دگرگوني است،حقيقتهانيز دگرگون مي شوند. در مورد هر امر واحدي آنچه امروز حقيقت است، فردا مبدل به حقيقتي بزرگتر خواهد شد.پس حقيقت و به تبع آن حقيقت يابي عنصري ديناميك بوده وپويائي ذهن را مي طلبد و انسان واقعي كه از صفتهاي بارزش حقيقت جوئي است نمي تواند بدون داشتن ذهن پويا دچار كمالات ثبوتي گرديده، به بالندگي حقيقي در راه تحقق آرمانهاي حقيقت جوئي نائل آيد. زمان همواره دو وجه دارد. گذشته و آينده و انسان همواره در مقطع اين دو قرار دارد.در بسياري موارد نقطه جدائي گذشته و آينده را اكنون مينامند.در زمان حال مي كوشيم به ياري حقايق گذشته حقايق آينده را پيش بيني و پيشوازي نمائيم و پيش از گام برداشتن راه خود را يافته و هموار نمائيم. به عبارتي جهت نيل به هدف آينده نگري كرده ، مشي مشخصي را اتخاذ نمائيم اين تعيين مشي و آينده نگري كه قطعا بايد ساخت يافته و كاملا هماهنگ با اهداف تعيين شده باشد در بسياري از موارد برنامه ريزي نام گرفته است.پس حقيقت زمان دارد و حقيقت بدون زمان پوچ و موهوم است .طبق نظر دانشمندان علوم اجتماعي حقيقت انعكاس هستي ديناميك و جرياني تكاملي است.
 از طرفي طي تجربه انساني اگر شناخت ادراكات به صورت مفهوم در آيد و عمق يافته و به واقعيت نزديك شود حقيقتي سخت مقرون به واقعيت پديد مي آيد كه علم ناميده ميشود.
 
 

 ارتباط علم،هنر


 پوشيده نيست كه علم بشري وابسته به حواس وتجارب انسان است و مانند هر گونه شناخت ديگر در جريان زمان به تناسب نيازمنديهاي حياتي انسان دگرگون مي شود و بر اثر افزايش تجارب نسلها پيوسته دقت ووسعت بيشتري مي يابد وپس بايد پذيرفت كه علم نوعي شناخت نسبي يا متغير است ودر عين نسبي بودن معتبر وحقيقي است.انسان بدوا بر اساس نياز به دنبال كشف پديده ها و ناشكافته هاي پيرامون خود رفته پس ميتوان گفت كه در معناي عام علم يك نياز واقعي و معتبر است . نيازي كه بر اساس ماهيت ديناميسم آن ساير پديده ها خصوصا پديده هاي دروني وابستگي تام بدان دارند. اماچون شناسائي علمي در عمل بر واقعيت منطبق مي شود پس در عين نسبي بودن است كه معتبر وحقيقي مينمايد. به بيان ديگر علم تا آن درجه كه در عمل بر واقعيت تطبيق مي كند قابل استفاده و مطلق است .علم وعمل ملزوم يكديگرند. مقتضيات علمي متغير حيات همواره انسان را به شناختهاي جديدي ميكشاند و شناختهاي جديد سبب دگرگوني مقتضيات علمي مي شود.
 پس تا اينجا علم مبتني بر شناخت وتجربه و بر اساس زمان پويا و يك پديده ملزم به عمل است عملي مبتني بر شناخت مفهوم گسترده و وسيعي كه در روند شكل گيري خود در هر زمان بر اساس نيازهاي موجود شكل وبسط مي يابد . از وجوه بارز علم شناخت منطبق بر واقعيت است كه همچنان هدفي جز غلبه بر واقعيت ندارد و از اين جهت است كه كاملا شناخت علمي و هنري مانند هم هستند چرا كه شناخت هنري مانند شناخت علمي مستلزم تجربه است و تجارب هنر مند نيز از زمينه هاي فلسفي او رنگ ميگيرد.
 پس هنر هم نوعي شناخت واقعيت است از طريق تجربه به اتكاي يك فلسفه با تاكيد بر كيفيت.
 هنرمند و دانشمند هر دو واقعيت را تغيير ميدهند.دانشمند در پرتو واقعيت دروني، واقعيت بيروني را كشف مي كند و هنر مند در سايه واقعيت بيروني، واقعيت دروني را ميشناساند اما هر دو كاشف حقيقت هستند يكي حقيقت علمي را مي جويد ديگري حقيقت هنري يا زيبائي را خواستار است.
 
 زيبائي حقيقت است وحقيقت زيبائي است . اين است آنچه تو در زمين ميداني و بايد بداني.
 جان گيتر
 
 انسان در عمل با تغير دادن محيط آن را ميشناسد و بر اثر شناسائي آن خود دگرگون ميشود چون دگرگون شد با نظري نو به پيشباز محيط ميرود ودر آن تغيرات جديدي مي دهد و به شناختهاي جديدي نائل مي آيد و بار ديگر دگرگون ميشود.
 همين دگرگونيهاي مستمر پي در پي است كه در واقع به وجود آورنده رشته هاي متعدد ودر اين اواخر نوپا بوده و قطعا تخصصي شدن رشته هاي منشعب هم از اين جا متاثر است. اين دگرگونيهاي مستمروپي درپي است كه باعث گرديده بيش از دوسوم كشفيات كل دوران حيات بشري در سالهاي اخير صورت گرفته باشد.
 آنچه باعث ميشود انسان بر خلاف جانوران از جبر قهار طبيعت وارهد و ايمن گردد اين است كه باعث تغيير واقعيت و با تغيير واقعيت باعث شناسائي آن ميشود وبا شناسائي قوانين آن است كه راه غلبه بر آن را مي يابد.
 هرانساني چه بخواهدوچه نخواهدبراي خود جهان بيني و يا فلسفه اي دارد كه چگونگي آن بسته به چگونگي شناختهاي او يا بر روي هم بسته به مقتضيات زندگي اوست.چون هر گونه شناختي به شكل نسبي از واقعيت خبر مي دهد پس فلسفه هر كسي به صورت نسبي درست است اما درستترين فلسفه ها از آن فيلسوفان است. اما چرا صحبت از فلسفه شد؟ چون داراي ماهيت است يعني هم علم و هم هنر را شامل ميشود.
 
 
 
 علم در عالم نظر انسان را تحت نظام ادراكي در مي آورد و در عالم عمل سازماني ادراكي را بر محيط بيروني وارد مي سازد. هنر در عالم نظر شخصيت شناسائي (انسان) را سامان و قوام فعال مي بخشد و در عالم عمل واقعيت خارجي را سامان و نظام ميبخشد.
 پس همنوائي و هم زيستي علم وهنر از اينجاست كه فاعل همان فاعل شناسائي (انسان) است و موضوع عمل همانا موضوع شناسائي (واقعيت) است و اين همنوائي وهمزيستي علم وهنر است كه به فلسفه امكان وجود ميدهد. در اين جاست كه راهكارهاي نظري فلسفي در مي گشايند كه دراين مقوله جاي بحث آن به سبب قصور علمي نگارنده ممكن نيست .اما چيزي كه روشن است اين است كه انسان با دو موضوع به طور عجيب دمخور و عجين شده است.
 
 علم وهنر. تا آنجائي كه در بسياري از موارد اين دو به گونه اي تلفيق مي يابند و با يكديگر مي آميزند كه وجه تفكيك آنها نا ميسر مينماياند.به عنوان مثال بر اساس زمينه كاري موجود در سازمان موضوع علم الكترونيك را در نظر مي آوريم.
 علم الكترونيك از نظر تئوري مجموعه اي از قوانين مستحكم و شناخته شده فيزيكي مبتني بر فيزيك مدرن و فيزيك الكترونيك مي باشد كه گهگاه در مقوله هاي موج نيز گريز ميزند ودر فركانسهاي خيلي بالا با موضوع موج در مي آميزد وگهگاه پديده هاي ديناميسم الكترون را مورد نظر ميگرداند ودر بحثهاي آن عموما معادلات سنگين لحاظ مي گردد،به گونه اي كه در تمام موارد اغماض در خصوص كوچكترين موارد راه ندارد و تمام جوانب به معناي واقعي منظور مي گردد و تمام محاسبات در مقياس تكنولوژيهاي نانو نيز ذكر ميگردد.نتايج به دست آمده به شدت داراي اهميت است چرا كه با تغيير پارامترهاي مختلف حتي پارامترهاي محيطي تغييرات شگرف وغيرقابل تصوري درنتايج به بار ميآيد.مقوله هاي مورد بحث معمولا با معادلات سنگين قابل توصيف مي باشد.نظير معادلات اينشتين، بوهر،شردينگر، هلمولتز و..... در اين زمينه بيشتر از ساير تجارب علمي رخ مي نماياند.اما از لحاظ عملي و كاربرد اگر به كنكاش بپردازيم در مي يابيم كه درعمل معادلات در اين دقت لحاظ نخواهند شد بلكه با دقت و تقريب مطمئني از حوزه اصول عمل آنها مي توان خارج شد.در اينجاست كه مستقيما به اصول نمي پردازيم بلكه به مواردي مبتني بر اصول به نام قضيه ها روي مي آوريم،اينجاست كه جنبه هاي هنري عمل مشهود مشود و با توجه به موارد ذكر شده به ذهن متواتر ميشود، كه ديگر بحث علم الكترونيك نيست كه لحاظ گرديده،كه مسئله ازديدي ديگرموردعمل قرار ميگيرد.چنانچه كه در طراحي هاي الكترونيكي و مداري ديده ميشود اين هنر طراح است كه مدار را بار مي آورد و جنبه هاي علمي و هنري چنان در مي آميزند كه گهگاه بشر نمي تواند مرزي بر اين مدعا يابد .اين علم الكترونيك است يا چيزي بجزآن حال ميخواهد ماوراء يا ما دون آن باشد .بر اساس موارد آورده شده اين جنبه هنري طراحي در زمينه علم ياد شده ميباشد كه هنر الكترونيك را مي پروراند،معرفي و ارائه ميدهد. پس وجه دوم خود را كاملا به ثبوت رسانده و مشهود ميگردد.يك طراح در عين علمي بودن آراسته به هنري مستتر در علم خود است كه بعضا ممكن است خود از آن غافل باشد.با اندكي تامل در خصوص ساير رشته ها خصوصا در سطوح تخصصي وتفكيكي مي توان شواهد بسيار خوبي بر اين مدعا يافت و مي توان به اين مهم پي برد كه عوامل و شخصيتهائي كه از دو وجه مزبور برخوردار بوده و به خوبي توانسته اند از جوانب متعدد آنها به درستي استفاده نمايند موفقتر و پويا تر بوده اند. حتي باور بر اين مدعا نيز باعث ايجاد تغييرات مهمي در راستاي تحقق و نيل بهتر و برتر به سوي هدف مي باشد.
 فلسفه در همان حال كه خود زاده شناختهاي علمي هنري است علم و هنر را به پيش ميراند.
 همچنانكه علوم وهنرها پيش مي روند و به كشفيات جديدي نائل مي آيند تعميم هاي جديدي لزوم مي يابد و فلسفه هاي نويني فراهم مي شود و همچنانكه فلسفه هاي جديد قوام مي گيرند علوم وهنرها را به حوزه هاي نا شناخته تازه اي مي كشاند و موجب اكتشافات نويني مي شوند.هر چه فلسفه شخصي دانشمند يا هنرمند حقيقي تر باشد شناخت علمي يا هنري او ژرفتر و بارورتر خواهد بود.فلسفه مجهول علم وهنر است و علم شناختي است مبتني بر مفاهيم كلي وداراي جنبه ادراكي قوي و بيشتر واقعيت بيروني را مورد توجه قرار داده و بياني نسبتا خصوصي از واقعيت را داراست.
 هنرمند كسي است كه بسياري از موارد جزئي از ديدش پنهان نمي ماند . پيچشها وخمشها را بر حسب لزوم متصور است ودر كل مواردي را رؤيت ميكند كه افراد معمولي از رؤيت آن عاجز هستند.
 
 هنر مؤيد علم است و علم پشتيبان هنر
 
 چنين است كه به طريق مشابه برخي از آثار ادبي را ميتوان در شمار آثار علمي قرار داد.
 مثنوي معنوي مولا جلال الدين بلخي، كمدي الهي دانته، داستان جنگ وصلح تولستوي، خوشه هاي خشم جان اشتاين بك از اين دست آثار هستند كه در رديف آثار علمي علوم اجتماعي قرار مي گيرند .از طرفي برخي از پديده ها و حتي اصول، ريشه ادراكي و اثباتي نداشته وبراساس وجوه خاص خودريشه فلسفي ومنطقي مي يابند.آري اصول علمي ميتوانند وتوانسته اند كه بدين گونه باشند نظير معادلات ماكسول كه اساس كار تئوريهاي الكترومغناطيس و امواج مي باشند. ميدانيم كه اين معادلات ريشه رياضي نداشته ولي بر اساس ماهيت فيزيكي و رفتاري و نه محاسبات صريح مبتني بر فيزيك ورياضي از بعد منطقي مورد بررسي قرار گرفته و استنتاج ميشوند.
 جالب اينكه از هر كدام از تئوريهاي موجود نظير موجي بودن ذره اي بودن وحتي نسبيت خاص به استنتاج و اثبات آنها مي توان دست يافت و آنها را به دست آورد.مي دانيم كه اين معادلات به طور كامل جوابگوي يافته هاي ميدان وموج بدون كم وكاست هستندو از برخي از آنها در يافته هاي غير ميدان وامواج نظير قوانين مداري مي توان بهره گرفت .پس مي يابيم كه علم و هنر تا چه حد در هم غرقند و جهان خود غرق در اين دو.
 در اعصار آينده هم كما بيش وضع به همين منوال خواهدبود، ودينگتن

(weddington )

 نشان ميدهد كه هنرهاي انتزاعي اروپاي قرن بيستم صريحا از علوم ومقولات و عناصر علمي سرچشمه مي گيرند.دانشمند وهنر مند هردو بر ميراث فرهنگي جامعه خود و حتي ساير جوامع تكيه دارند و ديگران ميراث بر اينان.اين ميراث شامل سيستم علمي و هنري و فلسفي است .هر دو قشر ميكوشند تا به حدود اين ميراث راهي به منظور خود بگشايند.
 در ادامه متناسب با نيازي پويا، كه از آغاز حضور بشر هوشمند ومتفكر،همراه با صيانت ذاتي او ازخويش، در فضاي نا امن طبيعت پا به عرصه طبيعت نهاده ميپردازيم. 
 موافق با علوم اجتماعي آنچه انسان را از ساير جانوران ممتاز ساخته است دو عمل بارز انساني يعني ابزار سازي و سخن گوئي است كه در بسياري از موارد اين دو عمل لازم وملزوم مي نمايد.تا جائي كه از علوم اجتماعي برمي آيد ميتوان گفت كه انسان از نخستين مراحل تكامل خود اجتماعي بوده و بي گمان انسان بدوي تؤام با صيانت ذات خود به هنر مي پرداخته است

 

 

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 

26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40

آخرین مقالات


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

LEIBNITZ'S MONADS & JAVADI'S CPH

General Science Journal

World Science Database

Hadronic Journal

National Research Council Canada

Journal of Nuclear and Particle Physics

Scientific Journal of Pure and Applied Science

Sub quantum space and interactions from photon to fermions and bosons

مرز بین ایمان و تجربه  

نامه سرگشاده به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی

آرشیو موضوعی

اختر فیزیک

اجتماعی

الکترومغناطیس

بوزونها

ترمودینامیک

ذرات زیر اتمی

زندگی نامه ها

کامپیوتر و اینترنت

فیزیک عمومی

فیزیک کلاسیک

فلسفه فیزیک

مکانیک کوانتوم

فناوری نانو

نسبیت

ریسمانها

سی پی اچ

 فیزیک از آغاز تا امروز

زندگی نامه

از آغاز کودکی به پدیده های فیزیکی و قوانین حاکم بر جهان هستی کنجکاو بودم. از همان زمان دو کمیت زمان و انرژی بیش از همه برایم مبهم بود. می خواستم بدانم ماهیت زمان چیست و ماهیت انرژی چیست؟


 

 

free hit counters

Copyright 2013 CPH Theory

Last modified 12/22/2013