English

Contact us

نظر دهید

تماس با ما

فارسی

Welcome to CPH Theory Siteبه سایت نظریه سی پی اچ خوش آمدید

 

 

نظریه سی پی اچ بر اساس تعمیم سرعت نور از انرژی به ماده بنا شده است.

اخبار

آرشیو مقالات

 

سی پی اچ در ژورنالها

   

 

جوردانو برونو - 2  هرمتیسم

 

 

 

 

   تهیه و تنظیم : سارا کرمی

زیر نظر  استاد : مهندس علی جعفری

دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین پیشوا

اما " هرمتیسم "[1] چیست ؟

   از نخستین سده های بعد از میلاد مسیح، هم در محافل فلسفی- دینی مکتب اسکندریه و هم در محافل مسیحی تعالیمی نفوذ کرده بود که گفته می شود ریشه های آنها به مصر باستان بازمی گردد؛ و متون آنها تقریبا همه به زبان یونانی نوشته شده بود. محتوای نوشته های هرمسی بر روی هم نمودار یک جهان بینی نیمه فلسفی و نیمه دینی است . بنیاد آنها بر علم " تنجیم " یا احکام نجوم ، جادو ، و دانشهای نهانی ، که به اصطلاح "علوم خفیه" نامیده می شود قرار دارد . ما نزد بعضی از اندیشمندان دوران رنسانس عناصری مشخص از آموزشهای هرمسی را میابیم . این عناصر به ویژه نزد برونو دارای اهمیت بوده است .  برونو می کوشید که با جهان بینی تازه خویش، گرایشی فلسفی دینی در برابر جهان بینی مسیحی بوجود آورد . او نیز ریشه های هرمتسم را به مصر باستان بازمی گرداند. برروی هم ، در اینکه برونو زیرنفوذ تعالیم هرمسی بوده است نمی توان شک کرد.

 و شاید یکی از دلایل دشمنی کلیسای  کاتولیک  و دستگاه  انگیزیسیون  با وی  وجود همین عناصر بیگانه  غیر مسیحی در نوشته ها و اندیشه های او بوده است. اما تشخیص برونو تنها در نو آوری دراندیشه های دینی و زنده کردن دوباره عناصر هرمتیسم نبوده است. برونو بیش از هر چیز، به انگیزه عقلانی، که هسته اصلی تفکر اوست، مبارزی سرسخت و پیگیر با همه آموزشهای کلیسایی قرون وسطی بود. به این یکی از هدفهای اساسی حمله برونو جهان بینی ارسطویی می باشد که در سراسر قرون مسطی معیار اساسی تفکر فلسفی به شمار می رفت ،  و رسما از سوی کلیسای کاتولیک و الهیات مسیحی پذیرفته شده بود. برونو ناگزیر برای بنیاد نهادن شیوه تفکر عقلانی تازه مبانی کهنه شده و رنگ باخته ارسطویی را ، آنگونه که در سده های میانه رواج داشته ویران کند  ، اما از سوی دیگر،  چنانچه گفتیم، همزمان با اندیشه ورزی فلسفی برونو در زمینه دانشهای مثبت ، بویژه ریاضیات و ستاره شناسی ، دگرگونیهای بنیادی پدید آمده بود. اندکی پیش از تولد برونو، کپرنیک ، ستاره شناس و ریاضیدان نامدار لهستانی، طرح نویی درباره شناخت کیهان و جهان درانداخته بود .  هسته اساسی کشف علمی وی ، یعنی اثبات مرکزیت خورشید در منظومه شمسی ، بنیاد ستاره شناسی سنتی گذشته را، آنگونه که برپایه کتاب المجسطی بطلمیوس  نهاده شده بود، ویران کرد . و از این پس جهان شناسی در مسیر تازه ای افتاد.

   روح رنسانس ایتالیایی  در اندیشه های  برونو می تپید و خون آن  دوران  در رگهای وی میجوشید . برونو نخستین اندیشمند  دورانهای جدید است  که اندیشه فلسفی را شعارانه  به بیان می آورد  و به فلسفه روح و هیجان هنری می بخشید . برجسته ترین ویژگی برونو ویران کردن همه سنتهای متافیزیکی- ارسطویی سده های میانه بود که بنیاد سلطه کلیسای کاتولیک و نیز فئودالیته اروپایی را تشکیل می دادند .  پژوهشها و دستاوردهای علمی کوپرنیک درباره اجرام آسمانی و حرکات آنها ، بویژه کشف مرکزیت خورشید در منظومه شمسی  و نفی مرکزیت زمین، افقهای تلزه ای در جهان شناسی و شناخت طبیعت گشوده بود که پیامدهای آنها به طرح نوی از جهان هستی انجامید ، بزرگترین نتیجه آن رویکرد تازه انسان به طبیعت و جهان بود .   برونو یکی از پایه های اصلی فلسفه خود را نظریات کوپرنیک قرار داد و به دنبال آن به اندیشه های درخشان عقلی دست یافت.مشاهده، تجربه ، و نتیجه گیری منطقی و عقلانی از داده های حسی، در همه اندیشه های فلسفی وی یافت می شود .اگر- چه او خود به پژوهشهای ویژه علمی دست نزد ، اما جهان بینی علمی و عقلانی در تفکرات فلسفی او یافت می شود . و شناخت درست ، برای وی در نتیجه اندیشه تجربی و عقلانی بوجود آمده است .  از دوران رنسانس به بعد، در زمینه دانشها و شناخت طبیعت ، ماهیت اندیشی رفته رفته جای خود را به اندیشه بر پایه تجربه حسی ،مشاهده، و سپس نتیجه گیری عقلانی می داد.گرایش برونو به سوی فیلسوفانی مانند هراکتیوس،[2] دموکریتوس،[3]  اپیکوروس،[4] و نیز پیروان آنها بود. یکی از مهمترین انگیزه ها برای تفکر برونو، نوشته لوکرتیوس،[5] فیلسوف یرو مکتب اپیکور بود،با عنوان درباره طبیعت اشیا،[6] لوکرتیوس در این اثر شعری زیبا اندیشه های اپیکور را بویژه در زمینه شناخت طبیعت و جهان، از نو زنده می کند و جنبه های ماتریالیستی تفکر او را تاکید می کند .

 برونو  در اندیشه خود  همه عناصر انسانی و عقلانی دوران رنساس را جمع آورده  بود  .   او فیلسوفی بود که شاعرانه سخن می گفت؛ و شاعری که فیلسوفانه می اندیشید . وی می دید سخن گویان و اندیشه پردازان کلیسای کاتولیک فلسفه ارسطویی را از شکل اصیل آن انداخته اند وازآن برای تغدیه پیکر ناتوان و بیمار الهیات مسیحی استفاده می کنند . آنان فلسفه را به بیراهه کشانده بئدند و برونو می خواست آنرا به مسیر اصلی خود بازگرداند .

 انگیزه پیکار پی گیر و دلیرانه برونو با کلیسای کاتولیک و سنتهای سده های میانه را باید  در اینجا جست و جو کرد : نجات فلسفه راستین . چنانچه خود وی می گوید :

   بنابر این ( چون اندک مردمانی قدر آنها را باز می شناسند ) ، از سنگهای گرانبها کم بهاتر نیستند

   سزاوار است که از آنها با همه توان خود دفاع کنیم  و نیز بگذاریم که از آنها دفاع کنند. 

 آنها را ( هنگامی که از چنگمان به در آورده شده اند ) آزاد گردانیم  و با  تمام نیرو و به هر گونه که ممکن است ، این ارجمندان را از لگدمال خوکان نگاه داریم. تا بدان جا که خدایان آسمانی با من سر به مهر باشند ،  ای هارمسوس عزیز،  هرگز به اندیشه خویشتن دوستی پلید  یا عافیت طلبی کینه خواه اینان  نخواهم بود. آنچه مرا برمی انگیزد عشق به مادر فلسفه بسیار محبوبم و غیرت ورزیدن برای  شکوهمندی رنجانیده شده اوست. این مادر ازخدمتگزاران و فرزندان دروغین (چه هیچ فضل فروش  بی نوای کاونده واژه نامه ها ، هیچ هوس باز ابله  ،  هیچ حیوان لایعلم یافت نمی شود که چون ریش  رها کرده وباد به غبغب افکنده با بار کتابها پیش آید، دعوی نکند که ازخانواده او(مادر فلسفه است)  تا بدانجا پست شده و فرو افتاده است که درمیان مردمان کسی را "فیلسوف" نامیدن کمابیش درردیف آن است که وی را دغل کار، هیچ کاره ، فضل فروش ، ولگرد ، تصنیف ساز دوره گرد ، و یا حقه  باز بنامند! کسی که درست به درد این کار می خورد که همچون بی کاره ای در خانه وقت بگذراند؛  و یا چون مترسک بر سر جالیز باشد .[7]

  کلیسای کاتولیک با اندیشه آزاد دشمنی می ورزید  :  از اینجاست دشمنی برونو با کلیسای کاتولیک .

 برونو در ابتدا به نهضت اصلاح دینی و آیین پروتستانیسم  به دیده ستایش می نگریست ،  زیرا در آن عنصری می یافت که به گفته خودش " بر ضد سگ دوزخ آراسته به کلاه سه ترک " ، یعنی کلیسای کاتولیک و پاپ آن، پیکار می کرد .  اما پس از چندی ، در طی اقامت کوتاه خود در شهر ژنو ، مرکز آیین کالوینیسم ، از بهار تا پاییز سال 1578، و در پی تجربه هایی تلخ از تعصب ورزی، سختگیری، آزادی کشی، وعدم تسامح و مدارای پیروان کالون بیزار شد  و از ایشان نیز امید برید ؛ و دریافت که  مسیحیت با فرقه های گوناگون خود نمی تواند جامعه انسانی را بسوی رستگاری و ایمنی رهنمون شود  .  

داوری رئیس صومعه کارملیتیان در فرانکفورت درباره برونو چنین است : (وی مردی بود برخوردار از عقلی جامع ، سرآمد در همه فنون ، اما از دیانت در او نشانی نبود . ) وی همچنین در جایی میگوید که روزی برونو به او گفته بود که : ( اگر بخواهد ، می تواند چنان کند که همه جهان تنها یک دین داشته باشد.) دست کم می توان گفت که این گزارش با روح برونو و نوشته های وی هماهنگ است ؛ زیرا ما در آنها می یابیم که همه دینهای گوناگون را باید از راه ایمان به عقل از میان برد .  و این ایمان را چونان دینی جهانی درآورد .

در میان انبوهی  از نظریات و اندیشه های فلسفی درخشان  برونو چند  نظریه را می توان  پایه های اصلی فلسفه او به شمار آورد .

 نظریه ماده (و صورت) یا جوهر،   وحدت هستی ،  وحدت اضداد ،  جهان همچون یک کل ،  طبیعت ،  خدا و همه خدایی ، جهانهای بی شمار ،  حیات داشتن ماده و همه چیزها ،  بی کرانگی جهان ،  نظزیه موناد و اتمیسم ،  مسئله  " ماده و صورت "  در تاریخ فلسفه همیشه از مهمترین و شاید  بتوان گفت از پر دردسرترین مسائل بوده است  .  فیلسوفان پیش از سقراط ، سپس افلاطون ، و بویژه ارسطو ، این مسئله را از دیدگاه های گوناگون و گاه متضاد بررسی کرده بودند . نزد ارسطو ماده وصورت در پیوند با مقوله "جوهر" زمینه بنیادی  و پژوهشهای هستی (انتولوژی)  را تشکیل می دهد .   هرگونه رویکرد  ماتریالیستی  و ایدئالیستی ، در واپسین مرحله ، با این مسئله بستگی داشته است و دارد که آیا ماده اصیل است یا نه ؟    آیا ماده  فعال است یا منفعل  ؟ آرای ارسطو در باب "ماده" و "صورت" و "جوهر" در تاریخ فلسفه سده های میانه ، در شکل شرقی و اروپایی آن ، آرای تعیین کننده و مسلطط بوده است . ارسطو نخستین فیلسوفی است که اصطلاح "ماده" (هیولی)[8]  را به معنای اصطلاحی آن به کار برده است . وی در نوشته های خود ماده را تعریف کرده است. در جایی می گوید: ماده به معنای اصلی و دقیق آن زیر نهاده یا موضوع  پیدایش (کون) و از میان رفتن (فساد) است .[9]

 در جای دیگر، ماده را نخستین موضوعی می داند که هرچند هرگز جداگانه  ( جدا از صورت )  وجود ندارد ،  مایه تشکیل دهنده هر هستنده ویژه است .   پس ، ماده چون اصل به شمار است که هم با فقدان ( عدم ) و هم با کیفیات عرضی فرق دارد(فیزیک ،کتاب یکم ،بخش نهم 31 b191). در جای دیگر در تعریف ماده می گوید :

ماده را چیزی می نامم که نه خود فی نفسه یک چیز است ؛ و نه کمیتی است ، و نه از مقولاتی است  که یک هستی مند را تعیین می بخشد .   زیرا چیزی وجود دارد که هر یک از اینها به آن نسبت داده  می شود ، و هستی آن با هستتی هریک از این مقولات فرق دارد؛ چه همه آن دیگران محمول جوهر  واقع می شوند ، اما این یک محمول ماده خود قرار می گیرد .    واپسین موضوع نه فی نفسه چیزی است ؛ نه کمیتی است ؛ و نه چیزی دیگر (تعینات دیگر وجود) و نه از اسلوب (نفی های) اینهاست ؛  زیرا اینها نیز به گونه ای عرضی بدان متتعلق اند .[10

 می دانیم که نزد ارسطو سه اصل "ماده"،"صورت"،[11]و "فقدان"(عدم)[12]بنیاد هرگونه شدن یا "صیرورت" است. و نیز ماده و صورت هرگز از یکدیگر جدا یافت نمی شود .      همچنین ، از دیدگاه ارسطو ، ماده همواره یک "امکان" یا امر بالقوه است . چوب و سنگ پیوسته امکان دارد که بصورت میز و خانه درآیند. بدین سان میتوان گفت که نزد ارسطو ماده از حیث وجود اصالتی ندارد ، و امکان محض است. پیروان ارسطو یعنی مشائیان،نیز همه کم و بیش به همین نحو باور داشتند.

 درست در اینجا برونو ،  با تاکید بر اصالت ماده ،  از ارسطو ،  که ماده را تنها یک امکان محض و امر بالقوه می دانست ، انتقاد می کند و می نویسد :

تو ای امیر مشائیان ،  چرا می پنداری ماده هیچ است ،  بدین دلیل که از هر واقعیتی بی بهره است .  بل آن همه چیز است ، چه همه واقعیت را داراست . آنگاه بر،  خلاف ارسطو و دیگر مشائیان ،  ماده را رجحان می نهد  .    و آن را بنیاد و سرچشمه  همه  چیزها (صورت ها) می شمارد و می افزاید :

بنابر این ، درست تر آن است که گفته شود ماده صورت ها را در خود گنجانده و دربر گرفته است ؛  نه آن که ماده از آنها تهی است و آنها را نفی می کند . ماده آنچه را که ناشکفته در وی هست شکفته  می سازد .   از این رو ، باید آن را یک چیز خدایی ، مهربانترین نیای زن ، زاینده و مادر چیزهای  طبیعی و بر حسب جوهر ، همه طبیعت نامید .

در نظر برونو صورت ها در درون ماده نهفته اند یا به دیگر سخن ، ماده زاینده صورتهاست . برونو بر خلاف ارسطو می گوید :

 اکنون اگر ما در سخنان او ژرف کاوی کنیم که صورت طبیعی ، که بر پشت ماده در این سو ساری است ،دوام مستمر خود را از کجا دارد چه آنها را در ستارگان ثابت نمی یابیم، زیرا این موجودات  یگانه که ما می بینیم از فرازای خود فرود نمی آیند .   و در انواع مثالی جدا از ماده هم آنها را باز  نخواهیم یافت، زیرا چنین چیزها به هر حال، اگر نه هیولاهای شگرف خلقت که بدتر از آن، در نظر  من جز اشباح وهمی و خیالات پوچ نیستند(خواهیم پرسید که) پس (صورتها) چگونه اند؟ (و جواب  آن است که) آنها در زهدان ماده اند . بدینسان ماده سرچشمه فعلیت است .[13]

 ارسطو و مشائیان برآن اند که ماده برای تحقق خود ناگزیر باید مشتاق صورت باشد .   برونو این نظریه را نیز نفی می کند و می گوید صورت ها پیوسته در دگرگونی اند ، اما ماده همیشه  پایدار است  .   بنابر این باید گفت صورت ها مشتاق ماده اند . به گفته برونو :

 آن(ماده) به هیچ رو مشتاق صورتهایی نیست که بر پشت او همواره در دگرگونی اند. ماده مشتاق آن ( صورتها ) نیست تا آنکه با آنها در هستی خود پایذار بماند ؛    زیرا آنچه فناپذیر است نگهدار آنچه  جاویدان است نتواند  بود .  بلکه آشکارا ماده است که نگهدارنده صورت است .  صورت برای آنکه  پیوسته برقرار باشد ، بیشتر مشتاق ماده است ؛ چه اگر آن (ماده) از این صورت جدا شود ، این یک هستی اش را گم خواهد کرد؛ نه آن (ماده) که همه آن چیز که داشته است دارد،پیش از آنکه (دارای)  آن (صورت) (خاص) بوده باشد و همچنین پیش از آن (صورتهای) دیگر که ممکن است از این پس داشته باشد... افزون بر این ، ما دلیل بهتری نداریم که  بگوییم ماده مشتاق صورت است از اینکه آن  (ماده) از این (صورت) گریزان است ، زیرا سرچشمه صورتها نمی تواند مشتاق چیزی باشد  که در خود او هست : انسان اشتیاق چیزی را ندارد که آن را داراست .[14]

برونو در پژوهش خود درباره ماده با ستایش انتقاد آمیز به نظریه ابن رشد،[15] فیلسوف مسلمان، اشاره می کند ، و از نظریه  او نتیجه می گیرد که ماده صورتها را از درون خود ، بنا بر فعالیت ذاتی خود ، پدید می آورد ؛ نه اینکه آنها را از بیرون دریافت دارد . می نویسد: 

این نکته را تا اندازه ای ابن رشد نیز پذیرفته است. او هرچند عرب  بود[16] و یونانی نمی دانست، با  وجود این درمیان مشائیان از هر نویسنده یونانی دیگری که ما می شناسیم ژرف اندیش تربوده است.  و پایه برتری می داشت ، اگر چنان برده وار تسلیم بت خویش ، ارسطو نمی بود. وی می آموزد که  ماده در ماهیت خود کشش و امتداد را به نحوی نامحدود می گنجاند. منظور وی نشان دادن این است  که ماده گاه با این شکل وامتداد و گاه با شکل و امتداد دیگر خود را محدود می گرداند . و این از آن  روست که صورتهای موجود در طبیعت همواره در تغییرند . و از این رای او می توان نتیجه گرفت که ماده همه آنها را(صورتها)یکسان ازدرون خود آزاد میگرداند نه اینکه آنها را بیرون دریافت دارد برونو پس از تاکید بر اصالت ماده ، آن را بی پایان ، زاینده ، فناناپذیر، و جاویدان می شمرد. ماده جاودانه پدید می آید ، زیرا به گفته برونو :

هیچ پایانی، کرانه ای، حدودی ، حایلی ، وجود ندارد که از بی شماری اشیا مانع گردد . زیرا پیوسته  وفور نوی از ماده ها از سوی "بی پایان" (جهان هستی) پدید می گردند .[17]

 اکنون باید به این نکته اشاره  کنیم که ماده کلی جهان  ،  که همه چیزها از آن هستی  می یابند خود هیچ یک از چیزها نیست ؛ بلکه چیزها مظاهر گوناگون آن اند . برونو می گوید :

 این ماده نه می تواند هیچ یک از اجسام باشد ، زیرا آنها هر یک خود شکل گرفته اند. و نه به چیزی  متعلق باشد که ما آن را صفات ، خصوصیات ، و کیفیات ، می نامیم؛ زیرا اینها همه دگرگون شونده هستند. بنابر این ، هیچ چیز جز ماده جاویدان و شایسته نام "اصل" نیست. و به همین دلیل بوده است  که بسیاری ماده را تنها واقعیت ، و صورتها را امور حادث دانسته اند .[18]

صورتهایی که به ماده می پیوندند ، چون جدا از آن نیستند ، در واقع نیروی ذاتی و زندگی درونی ماده اند . وی بر وحدت ذاتی ماده و صورت تاکید می کند و می نویسد :

 امکان کامل هستی چیزها (ماده) نمی تواند بر هستی واقعی و عینی آنها پیشی گیرد . یا کمتر از آن ،  پس از آنها بر جای بماند .  آصل نخستین و کاملترین همه هستی را در خود می گنجاند ، و می تواند  همه چیز باشد ؛ و همه چیز نیز هست . نیروی در کار و توانا بر کا، یا وجود و امکان، ازیک دیگر جدایی ناپذیرند .[19]

چنانکه دیدیم  ماده در نظر برونو هرگز از تحقق عینی و واقعیت خارجی جدا نیست.  نکته مهم این است که برونو ماده را دارای جنبش و کنش ذاتی می داند : چیزی که سراسر فعالیت است ، در گسترش است و گوناگون صورت می پذیرد . به عقیده او ماده از زندگی بهره وراست بلکه خود منشا آن است :

ماده ،  یعنی آن تقریبا هیچ ،  آن قوه یا امکان ناب برهنه بدون واقعیت ،   بدون نیرو یا بدون فعالیت  نیست... ماده برهنه از صورتها و بدون آنهاست ، اما نه مانند یخ فاقد گرما... بلکه مانند آن بارداری  که هنوز بدون میوه تن خویش است، و نخست باید آن را از درون خود بیرون آورد و آزاد گرداند.[20]

یکی از توجه برانگیز ترین نظریات برونو درباره  ماده ،   ویژگی گسترش و تحول آن در بی پایانی شکل های است، که نتیجه آن تکامل تدریجی شکلهای گوناگون ماده درمراتب مختلف هستی است ، در عین حال که "از آن هیچ گم نمی شود و بر آن هیچ افزوده نمی گردد ." و همچنان بر دوام می ماند .  این جنبش و دگرگونی ماده را برونو چنین توصیف می کند :

 پس ، همانگونه که درخت نخست صورت تنه می پذیرد ، سپس آن صورت از آن الوار است ، سپس از آن قطعه ای تخته است ،سپس از آن نیمکت ، آن گاه از آن چهارپایه ، سپس قاب ، سپس شانه و  جز آن ، و در همه حال همان چوب است نه چیز دیگر ، طبیعت نیز به همین سان است :   در حالی  صورتها و شکلها تا بی پایان دیگرگون می شود و پیوسته یکی از پس دیگری می آید ، ماده همچنان  باقی است .[21]

 برونو در همین اثر تحول و تکامل ماده را در شکلهای گوناگون ، که همه نتیجه جنبش و پویایی ذاتی ماده اند ، تصویر می کند و می نویسد :  آنچه  پیش از این دانه بود ساقه می شود ؛  و آنچه ساقه بود خوشه گندم می گردد ؛  آنچه خوشه گندم       بود بدل به نان می شود ؛  نان خون می شود ؛ خون نطفه می گردد ؛ و نطفه  جنین و جنین انسان و انسان جسم بی جان می گردد ؛ جسم خاک می گردد ؛  و خاک سنگ یا چیز دیگر .  و به همین سان است همه شکل گیریهای طبیعی .[22]   در این نظریه اصل سیر دیالکتیکی و اصل "نفی" و "نفی نفی" نهفته است .

 ارسطو کاملا روشن نمی کند که پیوند ماده و جوهر چگونه اسن ؛ و آیا ماده همان جوهر است یا نه. اما برونو آشکارا می گوید  که جوهر همان ماده است ،  که نا آفریده ،  و بی آغاز و بی انجام است .   آنچه در اصطلاح ارسطو و پیروان او (ماده و صورت) نامیده می شود نزد برونو عناوین متضایف اند . به تعبیر دیگر، دو نحوه یا شان از جوهری یگانه اند .  جوهر همان ماده است و ماده همان جوهر .  ماده و جهان مادی جاودانه در حرکتند .   این جنبش زاینده و دگرگون کننده است .   جنبشی است که رو به سوی کمال دارد . همه چیز در دگرگونی است ، اما هیچ چیز از میان نمی رود . مرگ و نیستی نیز نسبی است . هر پایانی آغازی است؛ و هر آغازی پایانی . برونو با همه انتقادهای خویش از ارسطو می پذیرد که وی توانسته به یک نکته توجه نشان دهد، وآن دگرگونی پدیده های مادی و زمینی است ؛ چه اصل حرکت نزد او پذیرفته بوده است ؛ ولی از جنبش زاینده و نو آفرین غفلت ورزیده است .  

برونو می گوید :

  ارسطو توانست دگرگونی  حالتها و صفات همه  آنچه  در زمین است ادراک کند ؛  اما  او از ادراک  جنبش پیشرو (دگرگونی رو به کمال) که اصل همه دگرگونی هاست ، ناتوان افتاد .[23] آنگاه برونو هدف از ماده و جهان را چنین توصیف می کند :   هدف این جنبش نوسازی و زایش دوباره این پیکر جهانی است ،  که درست به  همین علت که  گفته         شد نمی تواند همیشه دارای یک ساختمان باشد. درست همانگونه که اشیا، اگر بخواهیم به زبان عادی  سخن بگوییم ، پیوسته شمارشان افزونی و کاستی می پذیرد و بر یک رقم ثابت نیست ،   اما از حیث نوع خود چنین اند .   و جوهرهایی که بر حسب یک شکل همیشه نمی توانند یکسان بمانند وجودشان  بصورت یک تحول پیوسته تداوم می یابد؛ چه آنکه ماده و جوهر اشیإ فناناپذیر است ، و از نظر کلی باید زیر نهاده (موضوع) همه صورتهای ممکن گردد ؛ در همه پاره های آن، تا آنجا که ممکن است،  همه چیز بشود و همه چیز باشد . و این دگرگونی ابدی نه در یک زمان و لحظه جاودانی ،  با وجود این ، دست کم هریک در زمان دیگر در لحظه های جاویدانی مختلف .  هریکی پس از دیگری ، در   تحولی که پیوسته در حال صورت گرفتن است . هرچند ماده در کلیت خود می تواند به همه صورتها  فعلیت بخشد، با وجود این ، هر پاره ای از ماده نمی تواند همه آنها را با هم به فعلیت رساند .

گذشته  از این ، چون آن توده کلی ، که سیاره ما از آن تشکیل یافته است ، برکنار از مرگ و انحلال است ،  و همچنین طبیعت در کل آن نیز هرگز نابود نخواهد شد ، بدین ترتیب ، هر زمان وجود نو می شود. و این در نظمی معین است با دگرگونی و تحول همه بخشهای آن .

بدین گونه برونو ، به دنبال هراکلیتوس ، همه پدیده ها و ساخته های ماده را دستخوش دگرگونی  دانسته است  ، در همان حال که ماده خود ، یا جوهر ، که هر دو یک چیز است ، جاویدان و بی چایان است .   وی با عباراتی شاعرانه می نویسد : بدین سان، همه چیزها در انواع خود احوالی از خواجگی و بردگی، خوشبختی و تیره بختی ، زندگی  و مرگ ، روشنایی و تاریکی ، و نیکی و بدی را به سر می برند .  هیچ چیز نیست که بنا بر ماهیت  نوعی خویش جاویدان باشد ، به استثنای جوهر ، که همان ماده است .  اما این یک نیز پیوسته  در دگرگونی است .

 وی سرانجام در همان جا نتیجه می گیرد که غایت این جنبش پیشرو جهان کل ، و نیز هر پاره ای از آن نه تنها خود همان تحول و تغییر است ، تا هر چیزی تنها یک بار در هرجایی یافت شود ؛ بلکه همچنین آن است که از این راه همه چیز یک بارهمه حالات شکل بندی ها را به خود بپذیرد. درست به ایت علت است که جنبش پیشرو و یا فراگذاری اصل هرگونه دگرگونی و شکل گیری به شمار می رود

 

جوردانو برون-1 زندگی نامه    جوردانو برونو-2 هرمتیسم    برونو-3 وحدت جهان   برونو-4 نظریه شناخت


 

 

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 

26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40

آخرین مقالات


 

 

 

 

 

 

 

 


يکشنبه 1 دي 1392

22 December, 2013 13:27

free hit counters

Copyright 2013 CPH Theory

Last modified 12/22/2013

 

 

 

 

LEIBNITZ'S MONADS & JAVADI'S CPH

General Science Journal

World Science Database

Hadronic Journal

National Research Council Canada

Journal of Nuclear and Particle Physics

Scientific Journal of Pure and Applied Science

Sub quantum space and interactions from photon to fermions and bosons

آرشیو موضوعی

اختر فیزیک

اجتماعی

الکترومغناطیس

بوزونها

ترمودینامیک

ذرات زیر اتمی

زندگی نامه ها

کامپیوتر و اینترنت

فیزیک عمومی

فیزیک کلاسیک

فلسفه فیزیک

مکانیک کوانتوم

فناوری نانو

نسبیت

ریسمانها

سی پی اچ

 فیزیک از آغاز تا امروز

زندگی نامه

از آغاز کودکی به پدیده های فیزیکی و قوانین حاکم بر جهان هستی کنجکاو بودم. از همان زمان دو کمیت زمان و انرژی بیش از همه برایم مبهم بود. می خواستم بدانم ماهیت زمان چیست و ماهیت انرژی چیست؟