|
WELCOME |
|
|
![]() |
|
|
|
مقدمه
در سال 1801 توماس یانگ دست به آزمایش بسیار مهمی زد. وی یک دسه اشعه ی باریک نور را از دو سوراخ نزدیک بهم گذارانید و بر پرده ای که در عقب این سوراخ نصب کرده بود تابانید. احتمال می رفت که اگر نور از ذرات تشکیل شده باشند، محل تلاقی دو دسته اشعه ای که از سوراخها عبور کرده اند، بر روی پرده روشن تر از جاهای دیگر باشد. اما نتیجه ای که یانگ به دست آورد چیزی دیگر بود. بر روی پرده یک گروه نوارهای روشن تشکیل شده بود که هر یک به وسیله ی یک نوار تاریک از دیگری جدا می شد. این پدیده به سهولت با نظریه موجی نور توضیح داده شد
که در آن
v=c/n , vw
سرعت نور در یک محیط غلیظ مثلاً آب است و سرعت آب و جمله ی بعدی به دلیل حرکت آب نسبت به وجود می آید
نيروي الكتریکی
دو
جسم که دارای بار الکتریکی باشند بر یکدیگر نیرو وارد
می کنند. کولن تحت تاثیر قانون جهانی
گرانش نیوتن مقدار نیرویی را که اجسام
باردار بر یکدیگر وارد می کنند به طور ریاضی بیان کرد که طبق آن این مقدار با حاصلضرب بارها متناسب و با مجذور فاصله نسبت عکس دارد.
بین نیروی گرانش و نیروی الکتریکی دو اختلاف وجود دارد
اول اینکه گرانش همواره جاذبه است. در حالیکه نیروی الکتریکی می تواند جاذبه یا دافعه باشد. دو بار الکتریکی همنام یکدیگر را دفع می کنند و دو بار الکتریکی غیر همنام یکدیگر را جذب می کنند
اختلاف دیگر نیروهای الکتریکی و گرانشی در مقدار آنها است. به عنوان مثال نیروی الکتریکی که دو الکترون به یکدیگر وارد می کنند، تقریبا هزار میلیارد میلیار میلیارد برابر نیروی گرانشی است که این دو الکترون برهم وارد می کنند
کولن پس از ارائه قانون الکتریکی خود، در صدد تهیه قانونی برای نیروی مغناطیسی برآمد. کولن برای نیروی مغناطیسی فرمولی مشابه با نیروی الکتریکی به دست آورد که مورد توجه فیزیکدانان واقع نشد. اما پس از کشف ارتباط متقابل میدانهای الکتریکی و مغناطیسی، مشخص شد که این دو میدان مستقل از هم نیستند. که آن را نیروی الکترومغناطیسی می نامند. برد این نیرو نیز بینهایت است
الکترومغناطیس
مبدا علم
الکتریسیته به مشاهده معروف
تالس ملطی در 600 سال قبل از میلاد بر میگردد. در آن زمان
تالس متوجه شد که یک تکه کهربای مالش داده شده خرده های کاغذ را میرباید.
از طرف دیگر مبدا علم
مغناطیس به مشاهده این واقعیت برمیگردد که بعضی از سنگها (یعنی
سنگهای ماگنتیت) بطور طبیعی
آهن را جذب میکند. این دو علم تا سال 1199-1820 به موازات هم تکامل
مییافتند
در سال 1199-1820 هانس کریستان
اورستد (1777-1851) مشاهده کرد که
جریان الکتریکی در یک سیستم میتواند
عقربه قطب نمای مغناطیسی را تحت تاثیر قرار دهد. بدین ترتیب
الکترومغناطیس به عنوان یک علم مطرح شد. این علم جدید توسط بسیاری از
پژوهشگران که مهمترین آنان مایکل
فاراده بود تکامل بیشتری یافت
جیمز کلارک
ماکسول
قوانین الکترومغناطیس را به شکلی که امروزه میشناسیم، در
آورد. این قوانین که معادلات ماکسول نامیده میشوند، همان نقشی را در
الکترومغناطیس دارند که
قوانین حرکت و
گرانش در مکانیک دارا هستند
در
مکانیک کلاسیک و
ترمودینامیک تلاش ما بر این است که کوتاهترین وجمع و جورترین معادلات
یا قوانین را که یک موضع را تا حد امکان به طور کامل تعریف میکنند معرفی
کنیم. در مکانیک به
قوانین حرکت نیوتن و قوانین وابسته به آنها ، مانند
قانون گرانش نیوتن، و در ترمودینامیک به سه
قانون اساسی ترمودینامیک رسیدیم. در مورد
الکترومغناطیس ،
معادلات ماکسول به عنوان مبنا تعریف میشود. به عبارت دیگر میتوان
گفت که معادلات ماکسول توصیف کاملی از الکترومغناطیس به دست میدهد و
علاوه برآن
اپتیک را به صورت جزء مکمل الکترومغناطیس پایه گذاری میکند. به ویژه
این معادلات به ما امکان خواهد داد تا ثابت کنیم که
سرعت نور در فضای آزاد طبق رابطه
به کمیتهای صرفا الکتریکی و مغناطیسی
مربوط میشود
یکی از نتایج بسیار مهم معادلات ماکسول ، مفهوم
طیف الکترومغناطیسی است که حاصل کشف تجربی
موج رادیویی است. قسمت عمده فیزیک امواج الکترومغناطیسی را از
چشمههای ماورای زمین دریافت میکنیم و در واقع همه آگاهی هایی که درباره
جهان داریم از این طریق به ما میرسد. بدیهی است که فیزیک امواج الکترو
مغناطیسی خارج از زمین در گسترده
نور مرئی از آغاز خلقت بشر مشاهده شدهاند
فیزیک امواج الکترو
مغناطیسی یک رده از فیزیک امواج است که دارای مشخصات زیر است
امواج الکترو مغتاطیسی دارای ماهیت و سرعت یکسان هستند و فقط از لحاظ فرکانس ، یا طول موج با هم تفاوت دارند
در طیف فیزیک امواج الکترو مغناطیس هیچ شکافی وجود ندارد. یعنی هر فرکانس دلخواه را میتوانیم تولید کنیم
برای مقیاسهای بسامد یا طول موج ، هیچ حد بالا یا پائین تعیین شده ای وجود ندارد
قسمت عمده این فیزیک امواج دارای منبع فرازمینی هستند
فیزیک امواج الکترومغناطیسی جزو امواج عرضی هستند
فیزیک امواج الکترومغناطیسی از طولانیترین موج رادیویی ، با طول موجهای معادل چندین کیلومتر ، شروع شده پس از گذر از موج رادیویی متوسط و کوتاه تا نواحی کهموج ، فروسرخ و مرئی امتداد مییابد. بعد از ناحیه مرئی فرابنفش قرار دارد که خود منتهی به نواحی اشعه ایکس ، اشعه گاما و پرتوی کیهانی میشود. نموداری از این طیف که در آن نواحی قراردادی طیفی نشان داده میشوند در شکل آمده است که این تقسیم بندیها جز برای ناحیه دقیقا تعریف شده مرئی لزوما اختیاریاند
یکاهای معروف فیزیک امواج الکترومغناطیسی
λ
بنا به تناسب مورد ، برحسب متر و همچنین میکرون یا میکرومتر
μm
A
نشان داده میشود. این واحد اکنون دقیقا معادل 10-10 متر تعریف شده است
ناحیه مرئی یا نور مرئی ( 4000-7500 آنگستروم ) توسط نواحی فروسرخ از طرف طول موجهای بلند ، فرابنفش از طرف طول موجهای کوتاه ، محصور شده است. معمولا این نواحی به قسمت های فروسرخ و فرابنفش دور و نزدیک ، با محدودههایی به ترتیب در حدود 30 میکرومتر و 2000 آنگستروم تقسیم میشوند که نواحی مزبور دارای شفافیت نوری برای موادی شفاف از جمله منشورها و عدسیها میباشند
حساسیت اندام های دیداری به نور بسیار زیاد است. بنابر تازهترین اندازه گیریها ، برای احساس نور کافی است که حدود انرژی تابشی در هر ثانیه و تحت شرایط مناسب بر چشم بتابد. به عبارت دیگر ، توان کافی برای تحریک نوری قابل احساس مساوی است
چشم انسان از جمله حساسترین وسایلی است که می تواند وجود نور را درک کند. اثر نور بر چشم در فرایند شیمیایی معینی خلاصه می شود. که در لایه حساس چشم پدید می آید و باعث تحریک عصب بینایی و مرکزهای مربوط در مغز قدامی می شود. اثر شیمیایی نور مشابه با کش روی اجزای حساس چشم انسان را می توان در محور تدریجی رنگها در نور مشاهده کرد
با استفاده از این وسایل خاص می توان پدید آمدن جریان الکتریکی بر اثر نور را به سهولت آشکار کرد. اگر بام یک خانه کوچک را بتوان با ماده ای که در فتوسلها بکار می رود پوشاند، می توان در یک روز آفتابی به کمک انرژی نوری جریان الکتریکی با توان چند کیلووات به دست آورد. سرانجام باید متمرکز شد که اثر مکانیک نور را نیز می توان مشاهده کرد. این اثر در فشار نور بر سطح بازتاب دهنده یا جذب کننده نور آشکار می شود
اگر جسم را به شکل پرههای متحرکی بسازیم، چرخش چنین پرههایی بر اثر نور تابشی را می توان دید. این آزمایش جالب توجه اولین بار در 1900 توسط بروف در مسکو انجام شده است. محاسبهها نشان می دهد که تابش پرتوهای خورشیدی بر آینهها اثر می کند
چنانچه نور در جهت مخالف دستگاه حرکت کند، آنگاه خواهیم داشت
w=c-v
نتیجه اینکه در اواخر قرن نوزدهم میلادی فیزیک نظری بر سه بنیاد زیر مبتنی بود
معادلات نیوتن نسبیت گالیله ای معادلات ماکسول
بر این اساس ماکسول به فکر محاسبه سرعت حرکت منظومه ی شمسی نسبت به اتر افتاد. وی در سال 1879 طی نامه ای که برای تاد در آمریکا نوشت، طرحی را برای اندازه گیری سرعت حرکت منظومه ی شمسی نسبت به اتر پیشنهاد کرد. یک آمریکایی به نام مایکلسون این طرح را دنبال کرد و برای انجام آزمایش تداخل سنجی نیز ساخت و در سال 1880 آزمایش کرد
در حرکت بود و جسم دیگری مثلاً یک راکت نسبت به زمین با سرعت
V2
حرکت می کرد، انگاه سرعت راکت نسبت به اتر از رابطه ی زیر به دست می آمد
V=v1+V2
سئوال مایکلسون این بود که اگر دو شعاع نورانی یکی عمود بر جهت حرکت زمین و دیگری همجهت با آن به دو آینه که در فاصله مساوی از منبع نور قرار دارند بفرستیم، کدامیک زودتر بر می گردد؟ طبق محاسبات مایکلسون که در ادامه خواهد آمد و با استفاده از نسبیت گالیله ای و مطلق بودن زمان و با توجه به جمع برداری سرعت ها، زمان رفت و برگشت دو شعاع نورانی قابل محاسبه و با توجه به آن می توان سرعت مطلق زمین را نسبت به اتر محاسبه کرد
با توجه به شکل آزمایش مایکلسون، یک پرتو نوری (مایکلسون از نور خورسید استفاده کرد) به آینه میانی دستگاه برخورد می کند. آینه نیمه اندود است قسمتی از نور را عبور می دهد و بخشی از آن را با توجه به زاویه ای که با نور ورودی تشکیل داده تحت زاویه 45 درجه منعکس می کند
پرتو عبوری در رفت و بازگست بازوی تداخل سنج را طی می کند که با توجه به اینکه در رفت و بازگشت به ترتیب سرعت های زیر خواهد داشت
c+v and c-v
که در آن
c , v
به ترتیب سرعت نور نسبت به زمین و سرعت زمین نسبت به اتر است. بنابراین زمان رفت و برگشت پرتو موازی با حرکت زمین برابر خواهد شد با
T1=(L/c+v)+(L/c-v)=2Lc/c2-v2
که در آن
L
طول بازوی تداخل سنج است
اما پرتوی که عمود بر جهت حرکت منعکس می شود، قبل از آنکه به منعکس کننده برسد، منعکس کننده قدری جابجا شده و که در این حالت کقدار جابجایی آن با بازوی تداخل سنج و مسیر نور یک مثلث قائم الزاویه تشکیل می دهد. که می توان نشان داد زمان رفت و برگشت تور در جهت عمود بر جهت حرکت رمین برابر است با
T2=2L/(c2-v2)1/2
با تقسیم طرفین روابط بالا بر یکدیگر و پس از ساده کردن خواهیم داشت
T2=T1/(1-v2/c2)1/2
در این رابطه سرعت نور مشخص است و زمانها با آزمایش قابل محاسبه هستند و تنها مجهول آن
v
یعنی سرعت زمین نسبت به اتر مجهول بود که طبق پیش بینی مایکلسون بسادگی قابل محاسبه بود
مایکلسون برای آنکه طول بازوی تداخل سنج هم موجب بروز اشکال نشود با چرخندان آن به اندازه 90 درجه تنها یک طول مورد استفاده قرار گرفت، با این وجود نتیجه ی آزمایش منفی بود. بارها و بارها این آزمایش و حتی با در سال 1987 به کمک مورلی تکرار شد، بازهم نتیجه منفی بود و دو زمان اندازه گیری شده با هم برابر بود. یعنی آزمایش نشان داد که زمین نسبت به اتر ساکن است
این نظریه هرچند عجیب و ساختگی به نظ می رسید، اما جون فرضیه اتر را می پذیرفت و معادلات الکترومغناطیس ماکسول را تغییر نمی داد و در عین حال اصول مکانیک بهمان شکل قبلی باقی می گذاشت و نتیجه ی آزمایش را نیز توجیه می کرد، بیشتر مورد قبول بود.
متعاقب آن لورنتس تبدیلات خود را که به تبدیلات لورنتس معروف است ارائه کرد
در همان دوران که لورنتس روی اشعه ی کاتدی کار می کرد، این انقباض را بوسیله ی نظریه الکترونی خود توضیح داد. وی نظر داد که جرم ذره ای باردار که بر اثر حرکت در حجم کوچکتری متمرکز می شود، اضافه خواهد شد. و بدین تریب نظریه تغییرات جرم نیز برای اولین بار در فیزیک مطرح شد
تمام این کوششها برای حفظ دستگاه مرجع مطلق اتر انجام شد، اما دیگر این موجود ناسازگاری خود را با مشاهدات تجربی نشان داده بود. پوانکاره نخستین کسی بود که اظهار داشت آین اتر ما واقعاً وجود دارد؟ من اعتقاد ندارم که مشاهدات دقیقتر ما هرگز بتواند چیزی بیشتر از جابجایی های نسبی را آشکار کند
بدین ترتیب فیزیک نظری در آغاز قرن بیستم با بزرگترین بحران دوران خود رو به رو بود
This site is © Copyright CPH 2004-2005, All Rights Reserved.
Powered by M.H. Dalvand